يعنى حمد و سپاس و شكر بىحد و قياس ، حضرت آفريدگار و جناب پروردگار را جلّت عظمته و عظمت حكمته كه فرودآورندهء حكمتهاست بر دلهاى انبيا ، عليهم من الصلوات افضلها و من التحيّات أكملها .
بدانكه چون حمد و ثنا مترتّب است بر مطالعهء كمال و مشاهده جمال و سرمايهء كمال هر كاملى اثرى از آثار كمال حق است ، و پيرايهء جمال هر جميلى پرتوى از انوار جمال مطلق است . شعر :
فكلّ مليح حسنه من جماله * معار له بل حسن كلّ مليحة
بينائى هر ديدهء بينا همه او بين * زيبائى هر چهرهء زيبا همه او دان
هر چيز كه دانى جز ازو دان كه همه اوست * يا هيچ مدان در دو جهان يا همه او دان
لاجرم جميع محامد بدان ذات كه مستجمع جميع كمالات است راجع تواند بود . و حمد « قولى » و « فعلى » و « حالى » به حكم تخلّق باخلاق حضرت متعالى ، سزاوار آن جناب عالى باشد
امّا « حمد قولى » ثناى لسانيست بدانچه حق سبحانه و تعالى بر زبان انبيا خود را بدان محمدت فرمود .
امّا « فعلى » اتيان اعمال بدنى است از طاعات و عبادات و خيرات و مبرّات از
هامش
- به اختلاف مراتب آن به تفصيل و تحقيقى كه در عيون مسائل نفس تقرير كردهايم .
حال بدانكه در نحوه خواندن كلمه منزل در كلام شيخ اگر لحاظ على قلوب الكلم شود بايد از باب تفعيل دانست كه قلب مقام تفصيل است . و اگر لحاظ عبارت بعدى در حكايت مبشره شود كه گفت فقال لى هذا كتاب فصوص الحكم خذه و اخرج به الى الناس بايد از باب افعال دانست . لذا در تعريب آن به سنت حسنه علماى سلف كلمه معا را در كنار منزل آوردهايم ، يعنى قرائت آن به هر دو وجه صحيح است و به همين وزان هركجا در اعراب كلمات كلمه معا را به كار بردهايم .