زان همه كاروبار و گفت و شنود * اثرى نيست جاودانه پديد
صد جهان خلق همچو تير برفت * نه نشان گشت و نه نشانه پديد
قطره بس ناپديد بينم از آنك * هست درياى بىكرانه پديد
نه كه خود قطره كى خبر دارد * كه پديدست بحر يا نه پديد
دو جهان بال و پرّ سيمرغست * نيست سيمرغ و آشيانه پديد
ره به سيمرغ چون توان بردن * پيش هر گام صد نشانه پديد
گر درين شرح شد زبان از كار * از دل آمد بسى زبانه پديد
سرّ فروپوش چند گوئى از انك * نيست پايان اين فسانه پديد
شير مردان مرد را اينجا * عالم عذر شد زنانه پديد
ندهد شرح اين كسى چو فريد * كآسمان هست از آسمانه پديد
فسبحان من لم يكن عليه دليل إلّا نفسه ( دليل سوى نفسه - خ )
پس پاك است پروردگارى كه دليل برو جز ازو نيست از آنكه وجود خارجى و اعيان دالّه بر وى در حقيقت عين اوست . پس دليل برو جز نفس او نيست ؛ لاجرم اينجا نه دليل مغاير مدلول است و نه علت مباين معلول . بيت :