اسما و صفات است جامع جميع اين وجوه پس بالنظر الى الاسماء و الصفات كل مجموعى باشد چه حضرت الهيّت ( الوهيّت - خ ) عبارت است از ذات با جميع صفات .
فكل موجود فما له من اللّه ربّه خاصّة يستحيل أن يكون له الكلّ .
يعنى نيست هريك را از موجودات عينيّه غير حقيقت انسانيه از حضرتى كه مسماست به اللّه به اعتبار كل مجموعى بودنش مگر اسمى كه رب اوست به خصوصيت كه به وجهى است خاص از وجوه الهيّه ، و مستحيل است كه كل اسما و همه وجوه او را باشد چه هر موجود مظهر اسمى است معيّن ، و آن اسم عبارت است از ذات « 1 » با صفتى از صفات نه به حسب كل صفات ، پس رب او اسم خاص باشد اگرچه اللّه به اعتبار احديّت ذاتش رب همه اين ارباب است .
و أمّا الأحديّة الالهيّة فما لواحد فيها قدم ، لأنّه لا يقال لواحد منها شىء و لآخر منها شىء ، لأنّها لا تقبل التبعيض .
مراد از احديت الهيّت اينجا احديت ذاتيه است نه مقام جمع وجود كه تعبير كرده شد ازو كه كل بالأسماست و الا مستلزم بطلان آن قول باشد « فكلّ موجود فما له من اللّه إلّا ربّه خاصّة » . لاجرم معنى آن است كه اگر در احديت ذاتيه واحدى را قدم باشد هرآينه احديّت زائل شود چه تحقق احديت به استهلاك جميع اشياست در وى ، پس ممكن نيست كه يكى را ازو چيزى باشد و ديگرى را چيزى از براى استهلاك جميع اسما و صفات و مظاهرش در احديت ذاتيه و هويت الهيّه نيز من حيث هى هى در هريك از موجودات هست اما نه آنكه در هريكى ازو چيزى باشد و إلّا تبعّض و تجزى لازم آيد .
هامش
( 1 ) - به عنوان محض آگاهى عرض مىشود كه در باب دوم « انسان كامل از ديدگاه نهج البلاغه » ( ص 106 - ط 1 قيام قم ) ؛ و در باب ششم « كلمه عليا در توقيفيت اسماء » ( ص 33 - ط 1 قم ) در اسم عرفانى به نحو مستوفى بحث شده است .