و من كونه ربّا يرى الخلق كلّه * يطالبه من حضرة الملك و الملك
و از روى ربوبيّتش همه خلق از ملك و ملكوت ازو مطالبت نمايند چه او خليفهء حقّ است بر ايشان و ايصال حقوق رعايا و كفايت مطالب كافّه برايا به قدر استعدادات ايشان بر خليفه واجب است .
و يعجز عمّا طالبوه بذاته * لذا تر بعض ( لذا كان بعض - خ ) العارفين به يبكى
و مطالب همه ايشان برآوردن متعذّر يا متعسّر و لهذا بعضى عارفان را در گريه و زارى مىبينى
فكن عبد ربّ لا تكن ربّ عبده * فتذهب بالتّعليق فى النّار و السّبك
يعنى ظاهر مشو جز به مقام عبوديت كه آن اشرف مقامات است و اسلم از آفات .
قال قدس اللّه سره :
لا تدعنى إلّا بيا عبدها * فإنّه أشرف أسمائى
و ظاهر مشو به مقام ربوبيّت كه از روى غيرت پروردگار غيور ترا مبتلا سازد به ويل و ثبور كما قال : « العظمة إزاري و الكبرياء ردائى فمن نازعنى فيهما أدخلته النّار » ، آرى
نابود شو اى دوست كه بودن خوش نيست * فرعون صفت خويش ستودن خوش نيست
چون هستى و كبريا خدا دارد و بس * چيزى كه نداريش نمودن خوش نيست