و هو مثل ما ذكرناه فى هذه المسألة فيما يتميّز به العبد من الرّب و هذا الفرقان ، أرفع فرقان .
يعنى فرقانى كه حاصل است از تقوى باللّه و فى اللّه مثل فرقانى است كه در مسئله سابقه ذكر كرديم از تميز عبد از ربّ . و اين فرقان ارفع فرقاناتست چه حق است ظاهر به صورت عبد و مظهر صفت خالقيت را در وى لاجرم بر خلق مشتبه شده كه اين عبد است يا رب . و بنده نيز در مقام خلع قيود هستى از سر بيخودى و مستى همه اين گويد :
آنچنانم به بويت اى گل مست * كه گل از بوستان نمىدانم
اين توئى يا منم بگو تا كيست * شرح آن كن كه آن نمىدانم
فوقتا يكون العبد ربّا بلا شك * و وقتا يكون العبد عبدا بلا إفك
گاهى بنده به خلعت صفات رب درآيد و گاهى به لباس عجز و قصور و بندگى برآيد و عبوديت ذاتى اوست به خلاف ربوبيّت . و اين اختلاف احوال به سبب آنست كه بنده به خلاف حق هر ساعت در شانى است گاهى در شئون كون ، و گاهى در شئون حق .
و ببايد دانست كه هر انسان را نصيبى از ربوبيت هست اما نصاب شامل نصيب انسان كامل است چه او خليفهء حق است و عبوديّت تامّه نيز او را است .
فإن كان عبدا كان بالحقّ واسعا * و إن كان ربّا كان فى عيشة ضنك
يعنى اگر بنده به صفت عبوديت ظاهر گردد واسع باشد به حق و قادر بر اشيا به حول و قوت الهى و هيچ احدى ازو مطالبه صفات كماليه حق نمىكند ، و اگر اظهار وجه ربوبيت خويش كند در تعب و ضيق عيش به سر برد چه قبلهء مطالب و مآرب گردد و انجاح و اسعاف آن ميسر نشود .
فمن كونه عبدا يرى عين نفسه * و تتّسع الآمال منه بلا شكّ
پس از روى بندگى نفس عاجزه خود بيند و آمال او به رحمت و رأفت موجدش متسع باشد .