فداء نبى ذبح ذبح لقربان * و أين ثؤاج « 1 » الكبش من نوس « 2 » إنسان
همزهء استفهام از براى تعجب و تعجيب از اول بيت محذوف است تقدير « افداء نبي » است چنان كه مىگوئى هذا قدرى عندك و مراد أ هذا است .
ذبح به فتح ذال مصدر است ، و به كسرش اسم آنچه كشته مىشود از براى قربان .
و ثؤاج صوت غنم است و نوس تذبذب و اضطراب و آواز كردن در حال سوق ابل . يقال : ناس إبله أى ساقه و ناس الشى و أناسه أى ذبذبه و حرّكه . و مراد اينجا صوت انسان است و حركت او .
يعنى چگونه فداى پيغامبرى كشتن قربانيى تواند بود ؟
و چگونه صوت كبش و حركت او در حال ذبح قائم مقام صوت انسان و حركتش تواند گشت ؟ و حال آنكه در ميان فدا و مفدىّ عنه از مناسبت مقاربت چاره نيست و لهذا « مسلم » از براى « ذمّى » و « حرّ » از براى « عبد » كشته نمىشود .
و ببايد دانست كه اكثر مفسّران برآنند كه فدا از براى اسماعيل بود و ظواهر نصوص نيز دالّ است برين ، امّا شيخ در اختيار اين مذهب معذور است از آنكه بدين موجب مأمور است چنان كه در اول كتاب گفته شد .
و عظّمه اللّه العظيم عناية * به أو بنا لم أدر من أىّ ميزان
و حال آنكه حضرت حق سبحانه و پروردگار عظيم اين ذبح را به عظمت وصف كرده كه
وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ
؛ يا از براى عنايت و تعظيم شأن او كه او را فداى پيغامبرى ساخته است كه عند اللّه معظم است ؛ يا از براى اعزاز و اجلال و
هامش
( 1 ) - ثؤاج از ثءج مهموز العين به معنى بانگ گاو و گوسفند است . ثاجت الشاة - از باب فتح يفتح - :
بانگ كرد گوسفند .
( 2 ) - نوس بفتح اوّل آن بر وزن قول به معنى جنبيدن پيرايه و گيسو و جز آن است . و همچنين نوسان به فتح نون و واو بر وزن ضربان . و نيز نوس به معنى راندن است . ساق الإبل - از باب نصر - يعنى راند شتر را .