فرق يافته ، و ادراك حق در سماوات ارواح و ارض اجسام و اشباح كرده لاجرم گفته :
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً
يعنى روى آوردم به حضرت آفريدگارى كه به تجلّى وجودى و سريان ذاتى سماوات و ارض را اظهار كرد در حالت راستى ، و تسليم هستى خويش به حق ، و فانى گشته از افعال و صفات و ذات خود در افعال و صفات و ذات جناب مطلق
« وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ »
و من از آن مشركان نيستم كه اثبات غير كنم زيرا كه ذات الهيّه را بر سبيل كشف و عيان در صور جميع اكوان دريافتهام لاجرم مىگويم ( مىگويد - خ ) بيت :
آنچه در پيش خلق اغيار است * در بر عاشقان همه يار است
إنّما سمّى الخليل خليلا لتخلّله و حصره جميع ما اتّصفت به الذّات الإلهيّة ؛ قال الشاعر :
قد تخلّلت مسلك الرّوح منّى * و به سمّى الخليل خليلا « 1 »
يعنى خليل را از براى تخلل و سريانش در هر جزوى از اجزاى چيزى خليل گويند ؛ و از براى حصر او جميع آنچه را ذات الهيّه بدان متصف چنان كه خمر را از براى تخمير و پوشيدن عقل خمر گويند ؛ و عقل را از جهت تقييد و ضبط اشيا عقل خوانند ، و لهذا شاعر در مخاطبهء عشق خليل خويش مىفرمايد : ترا تخلل و سريان در اجزاى وجود چون سلوك روح است در مسالك بدن ؛ و خليل را از براى همين تخلل خليل خوانند . چه خليل را در مظاهر الهيّه و صفات ربوبيّه تخلل
هامش
( 1 ) - شعر از شبلى است چنان كه شيخ عارف ابو الحسن على بن محمد ديلمى در كتاب « عطف الألف المألوف على اللام المعطوف » آورده است ( ط 1 - ص 19 ) ، بدين عبارت : « سئل ابو عبد اللّه محمد بن خفيف عن الفرق بين الخلّة و المحبّة ؟ فقال : الخلّة من تخلّل الشيء في الشيء بالممازجة كما قال الشبلى :قد تخلّلت مسلك الروح منّي * و به سمّي الخليل خليلا
فإذا ما نطقت كنت حديثي * و إذا ما سكتّ كنت غليلاو المحبّة من الملازمة و المفاوضة على الحبّ » .
و به همين معنى تخلّل است كه به فارسى گفته آمد :گر بشكافند سراپاى من * جز تو نيابند در اعضاى من