خالق و مصور و غير اين . پس اسم عين مسمى است « 1 » از روى ذات و غير مسماست از حقيقت معنى مخصوص كه اين اسم مسوق از براى اوست .
فإذا فهمت أنّ العلىّ ما ذكرناه علمت أنّه ليس علوّ المكان و لا علوّ المكانة ، فإنّ علوّ المكانة يختصّ بولاة الأمر كالسّلطان و الحكّام و الوزراء و القضاة و كلّ ذى منصب سواء كانت فيه أهليّة ذلك المنصب أو لم تكن ، و العلوّ بالصّفات ليس كذلك .
يعنى هرگاه كه فهم كردى آنچه ما ذكر كرديمش كه آنكه علو او به ذات اوست علو او به مكان و مكانت نتواند بود هرآينه دانستى كه علو او علو مكان و مكانت نيست ، چه علو مكانت مختص است به ولات چون سلطان و حكام و وزراء و قضات و صاحب هر منصبى خواه در وى اهليّت اين منصب باشد چون سلطان عادل و وزير عاقل و قاضى غير جاهل ، و خواه او را اين اهليّت نباشد و علو به صفات همچنين نيست از براى آنكه على به علو مكانت بعد از زوال مكانت ازو على نمىماند چنان كه سلطان و وزير و حاكم و قاضى از مناصب خود معزول شوند ، چه علو در حقيقت مرتبه راست نه ايشان را و على به صفات الهيّه معزول نگردد و اين علو ازو ابدا زائل نشود . پس ظن تو چيست در حق آنكه علو او ذاتى باشد و صفاتى و هم مرتبتى و مكانى و حق سبحانه و تعالى على است به جميع اين اقسام جمعا و تفصيلا و انسان كامل را نيز ازين اقسام نصيب است .
فإنّه قد يكون أعلم النّاس يتحكّم فيه من له منصب التّحكم و إن كان أجهل النّاس فهذا علىّ بالمكانة به حكم التّبع ما هو علىّ بنفسه . فإذا عزل زالت رفعته و العالم ليس كذلك .
هامش
( 1 ) - يكى از رسائل ما ، رسالهاى فارسى به نام « كلمه عليا در توقيفيّت اسما » است . اين رساله به عدد درهاى بهشت در هشت باب از توقيفيّت اسماى إلهى سخن مىگويد ؛ باب ششم آنكه از غرر فصول اين رساله و قلب آنست در توقيفيّت اسماى إلهى به معنايى است كه عارفان متأله و حكيمان راسخ در حكمت متعاليه بدان متفردند ، در اين باب از توحيد صمدى بحث شده است كه هم اسم عين مسمى است و هم غير مسمّى است .