كه جهان صورت است و معنى يار * ليس فى الدار غيره ديّار
و به اعتبار دوم در وجود غير از اعيان هيچ نيست ؛ و وجود حق كه مرآت اعيان است در غيب است و متجلى و ظاهر نيست مگر از وراى تتق غيب و سرادقات جمال و جلال ؛ و اين بيان حال كسى است كه شهود خلق بر وى غالب است . بيت :
اندر نظر كمّل ارباب فهوم * خالق مشهود است و خلايق موهوم
و اندر نظر طايفهء محجوبان * خلق است كه ظاهر است و خالق مكتوم
اما محقق هميشه مشاهدهء هر دو مرآت مىكند اعنى مرآت اعيان و مرآت حق و مشاهدهء صورى كه در هر دو مرآت است بىانفكاك و امتياز :
ما از حق و حق نيز ز ما نيست جدا * بنگر همه در خدا و در جمله خدا
بل هرچه ببينى همه خلق است نه حق * لا بل همه حق ، نه خلق بيند بينا
لاجرم نهايت كار آن است كه محبوب آينه محبّ گردد و محبّ آينه محبوب ، و الباقى للعراقى .
شيخ قدس اللّه سره از آن روى كه بحريست مواج متلاطم الامواج درر حقايق ربّانى ، و لئالى دقائق معانى اخراج مىكند ، بر هريكى ازين طوائف ثلاث در هر حينى از احيان ؛ و مبادرت مىنمايد به اعطاى حق آن ؛ و به حقيقت بيت :
عارفانى كه سرّ حق گويند * خوشهچينان خرمن اويند
و العين واحدة من المجموع فى المجموع .
يعنى حال اين است كه حقيقتى كه صور بر وى متبدل مىشود واحده ممتازه است از جميع موجودات به حسب ذات از روى اطلاق آن و تقييد غيرش ، و ظاهره است بذات خود در صور جميع موجودات به حسب اسما و صفات ، برين تقدير « من » از براى تعديه باشد .