ديگر شيخ قدس اللّه سره مىفرمايد كه اعيان ثابته رايحهاى از وجود خارجى نشمّيده است پس در عدم على حالهاست با وجود تعداد صور در موجودات ، لاجرم بيت :
مائيم همه ناقص و او راست كمال * او باقى سرمدى و ما راست زوال
او عالم و چيست غير او معلومات * او راست وجود و غير او چيست خيال
و تحقيق درين مقام آن است كه « اعيان » كه عبارت از حقايق موجودات است « صور علميه » است كه موجود نيست مگر در علم حق ؛ و اعيان را دو اعتبار است : اوّل آنكه مراياى وجود حق و اسماى حق و صفات حق است ؛ و اعتبار دوم آنكه وجود حق مرآت آن اعيان است . پس به اعتبار اول ظاهر نمىشود در خارج مگر وجودى كه متعين است در مراياى اعيان و متعدد است به تعدد اعيان ، پس بر مقتضاى اين اعتبار غير از وجود حق در خارج هيچ نيست و اعيان را ثبوتى جز در حضرت نه ؛ و بوئى از وجود خارجى به مشام اعيان نرسيده است و اين بيان حال موحّد است كه شهود حق بر وى غالب است ، لاجرم مىگويد : نظم :
اى گشاده در خزانهء جود * يافته كائنات از تو وجود
چند از عشقت آتش افروزى * تا كى از جان ما برآرى دود
سالها با تو بودم آسوده * فارغ از غصّههاى بود و نبود
خواستى آمدن به عين از علم * تا هويدا شوى به غيب و شهود
پس دوئى در ميانه پيدا شد * از طريق مجردى و قيود
ما شديم آينه جمال ترا * وانكه در ما جمال ديد آسود
نى چه جاى دوئى موهوم است * بود آن تو است ؛ و ما نابود
در جلابيب صورت و معنى * نيست غير از تو شاهد و مشهود
مىكنى جلوههاى حسن و جمال * در لباس وجود هر موجود
گويد آن عارفى كه همچو حسين * به جمال تو چشم او بگشود