حقيقى حق » است و خلفاى او را در هر زمانى تا قيام ساعت ؛ و ملائكه را نيز حضرت حق اثبات علو مكانت كرد . پس اگر اين علو از براى انسان يا ملك بودن بودى هر انسان و هر ملك را اين علو حاصل گشتى ؛ و ليكن چنين نيست . پس دانستيم كه اختصاص من عند اللّه تعالى است كما قال :
يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ *
و املاك عالون ملائكهايست كه واقعاند در صف اول از وجود ، و از ايشاناند مهيّمه كه ايشان را شعور به وجود و عدم وجود آدم نيست ، چه اين طايفه را كه مستغرقان بحار حيرتاند شعور به ذوات خويش نيست ؛ خاصه به ديگرى . و « عقل اول و نفس كلّيّه » از ايشان است ؛ اما حق سبحانه اين مهيّم نامدار وجود باشند « 1 » ، چنان كه شيخ قدس اللّه سره در فتوحات بيان كرده است .
پس معنى آيت
أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ
آنست كه يعنى عدم سجده تو آدم [ را - ظ ] از جهت خودبينى و تكبّرست ؛ يا از طايفه مهيّمين گشتهاى كه غير حق را سجده نكنند ؛ و به هيچچيز غير از جمال حق شعور ندارند . و چون امر عقلا راست عدم سجدهء ايشان منافى و مناقض
فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ *
نيست .
و من أسمائه الحسنى العلىّ .
ديگر از اسماى حسنى علىّ است ، چه او از اسماى ذات است و به اين اعتبار
هامش
( 1 ) - اين جمله مفيد معنى نيست ، و هرآينه اصل آن دستخوش تحريف شده است ، عبارت قيصرى بدين صورت است : « و العقل الأول و النفس الكلية منهم إلّا أن اللّه تعالى لم يجعلهما مهيّمين لتدوين الوجود بهما كما بيّنه الشيخ - رض - في فتوحاته . . . » ( شرح قيصرى - ط 1 - ص 156 ) .
يعنى عقل اول و نفس كل از مهيميناند جز اينكه خداى تعالى آن دو را مهيّم قرار نداد تا كتاب وجود - يعنى تا كتاب عالم و نظام خلقت بدان دو تدوين شود . و به تعبيرى عقل كل كه عقل اول است پدر و نفس كل مادر است كه مدار وجود مادون خوداند . در عبارت خوارزمى « تامدار » به « نامدار » تحريف شده است ، علاوه اينكه عبارتى از آن نيز ساقط شده است . مزيدا اينكه با عرض و مقابله ترجمه خوارزمى به شرح قيصرى معلوم مىگردد كه خوارزمى عبارت قيصرى به تلخيصى نادرست ترجمه كرده است .