مستدعى نيست چيزى را علو بر وى باشد ؛ اما به اعتبار آنكه علو نسبت اضافيه است كه اقتضاى سفل مىكند مستدعى باشد مستعلى عليه را .
على من و ما ثمّ إلّا هو ؟
يعنى علو او بر كه باشد و حال آنكه در وجود غير ازو نيست ؟ بيت :
كه همه اوست شاهد و مشهود * غير ازو نيست در سراى وجود
فهو العلىّ لذاته .
پس اوست على لذاته به نسبت با غير ، لاجرم مستدعى نيست چيزى را كه علو بر وى باشد .
و عن ما ذا و ما هو إلّا هو ؟ فعلوّه لنفسه .
يعنى از كه استفاده كرد علو را تا لذاته نباشد و حال آنكه آن چيز غير او نيست ؟
لاجرم چيزى ديگر كه غير او بود كه علو استفاده ازو كرده باشد نيست . پس علو او لذاته بود ، و اگر علىّ متضمن معنى ارتفاع باشد معنى آنست كه از كه مرتفع باشد و حال آنكه در وجود غير او نيست ؟ بيت :
چنان با عشق همرنگم كه خود را عشق مىبينم * چنان با يار دمسازم كه خود را يار مىدانم
و هو من حيث الوجود عين الموجودات . فالمسمّى محدثات هى العليّة لذاتها و ليست إلّا هو . فهو العلى لا علوّ إضافة ، لأنّ الأعيان الّتى لها العدم الثابتة فيه ما شمّت رائحة من الوجود ؛ فهى على حالها مع تعداد الصّور فى الموجودات .
يعنى حق از حيثيت وجود مضاف به موجودات خارجيه ، عين موجودات است از آنكه اعيان مراياى وجود حقاند و در مرآت ظاهر نمىشود مگر عين رائى و صورت او پس موجودات مسمّى به محدثات صور تفاصيل حق است ، پس اين موجودات عليه لذاتها باشند از آنكه حق علىّ لذاته است نه به اضافت ، لاجرم موجودات نيز چنين باشند « لأنّها ليست إلّا عين الحقّ » .