تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
فما كان علوّه لذاته فهو العلىّ بعلوّ المكان و بعلوّ المكانة فالعلوّ لهما . يعنى علو انسان كامل علو ذاتى نيست با وجود آنكه اعلاى موجودات است پس او اعلى است به علو مكان و مكانت ؛ نه به ذاتش . پس علو مكان و مكانت راست ، نه او را . و علو مكان و مكانت نيز به تجلى حق است به « اسم اعلى » مر ايشان را پس علو ذاتى نيست مگر حضرت الهى را . و اين معنى بر تقدير نافيه بودن كلمهء « ما » ست در فما كان ؛ اما اگر موصوله باشد و مراد تشبيه حق بود بدانچه تنزيه كرده بود كه علىّ بودن است به مكان و مكانت . معنى آنست كه آنكه « علىّ لذاته » است در مرتبهء احديّت و مقام الوهيّت هم اوست كه علىّ است به علو مكان و مكانت در مرتبهء ديگر چون غير خويش كه علو او ذاتى نيست . و قول شيخ كه مىگويد : « فعلوّ المكان كالرّحمن على العرش استوى » مؤيّد اين معنى است و اين معنى از جمله ظهور حق است به صفات كونيه چنان كه مىگويد : « مرضت فلم تعدنى »
مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً *
پس برين تقدير علو مكان و مكانت را باشد و حق را به تبعت اين دو ، چنان كه نفس خود را وكيل عباد ساخت كه
أَلَّا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِي وَكِيلًا
رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ ، لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا
با وجود آنكه مالك همه ملك اوست ؛ و اين بدان معنى است كه حق تجلّى كرد به « اسم علىّ » و علو به مكان و مكانت داد و به تبعت اين دو نفس خود را در بعض مراتب تنزلاتش اثبات علو كرد ؛ و هركه داند در وجود غير حق نيست دريابد كه « علىّ بالذات و بالتبعيّه » جز او نيست ، و نيز معلوم كند كه هرچه علىّ است به تبعيّت هم علىّ است به علو ذاتى به اعتبارى ديگر ، چنان كه در قول شيخ كه مىگويد : « فالمسمّى محدثات هى العلية لذاتها و ليست إلّا هو » مشروح خواهد شد . فعلوّ المكان ك
الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى
و هو أعلى الأماكن و علوّ المكانة
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
، و
إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ
،
أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ *
. يعنى از آنچه اقتضا مىكند نسبت علو مكانى را به حق سبحانه قول اوست
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 305 | حسين بن حسن خوارزمي / علامه حسن زاده آملى