تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
فمن حيث هو قطب الأفلاك هو رفيع المكان . يعنى ازين حيثيت كه فلك شمس در وسط افلاك است رفيع المكان است به نسبت آنچه در تحت اوست ؛ و رفيع المكانت است از روى قطبيت و وسط بودن كه مدار افلاك بر وى است چنان كه مدار عالم بر وجود انسان كامل است . و ازين قطب ، قطب اصطلاحى اهل هيئات كه دو نقطه معهود در دو طرف خط محور است اراده نمىكند . و مىشايد كه ضمير « هو رفيع المكان » عايد باشد به ادريس ؛ و معنى آن بود كه چون شمس قطب افلاك است و محل ادريس گشته ، پس ادريس رفيع المكان باشد و لهذا گفت : و أمّا علوّ المكانة فهو لنا . يعنى او راست مكان علىّ به نص الهى ؛ و رفعت و مكانت ما راست از براى آنكه او را فناء در حق و بقاء به وى حاصل نشده است ؛ بلكه به رياضت تبديل هيئت بشريه و اوصاف نفسانيه به صفات انسانيه و هيئت روحانيّه كرده است ؛ و هنوز وصول به فنا در ذات كه موجب اتصاف است به علو ذاتى و مكانت مطلقه ، به حصول نه پيوسته و براى اين مقام روحانيّت او فلك شمس گشته و اين علو مكانت و رفعت درجت ما راست . أعنى المحمّديّين ، قال تعالى
وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ *
. يعنى ازين كه ما گفتيم « محمديّين » مرادست كه حق مخاطبهء ايشان فرمود كه شمائيد عالىتر از ديگران ؛ و خطاب
كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ
وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ
هم ازين مقوله است .
وَ اللَّهُ مَعَكُمْ
فى هذا العلوّ ؛ و هو يتعالى عن المكان لا عن المكانة . يعنى حق سبحانه و تعالى اگرچه از حيثيت اطلاق علو ذاتى كه اصل انواع علوست او راست ؛ اما خبر مىدهد كه در علو رتبى مشارك ماست يا به حكم اين كه او با ماست او را نيز علو ثابت است ، و او از علو مكانى كه از خواص اجسام ماست منزّه ، پس علو او « علو مكانت » باشد و در آن علو مشارك ما بود .