از آنكه كمالات منسوبه به غير حق متنزل است از مقام اصلى ، و متقيد و خارج از اطلاق حقيقى و متفرع بر كمال الهى .
و « قدّوس » از اسماى حسنى است ؛ و از روى كيفيت و كميّت اخص است از « سبّوح » ، يعنى اشدّ و اكثر است در تنزيه ، چنان كه در مقام تنزيه به حسب ذات مىگوئى : « جلّ الحقّ أن ينزّه أو يشبّه » . پس تنزيه مىكنى از تنزيه و تشبيه و اين اگر چه نوعى است از تنزيه ، ولى مبالغه در وى بيشتر است چنان كه فناء عن الفناء أبلغ است از فناء .
و مىشايد كه گويند « تسبيح » تنزيه است به حسب « مقام جمع » فقط ؛ و « تقديس » به حسب « مقام جمع و تفصيل » پس از روى كميّت اكثر باشد و لهذا مىگويند تنزيه نوح عليه السلام تنزيه عقلى بود و تنزيه ادريس عليه السلام تنزيه عقلى و نفسى .
و چون اين حكمت را از روى معنى و مرتبه مناسبتى با حكمت متقدمه بود ، شيخ قدس سره هر دو را مقارن يكديگر ساخت . و چون ابلغ به تأخير اولى است « قدوسيّه » را از « سبوحيّه » تأخير كرد ؛ با وجود آنكه نوح از روى زمان از ادريس مؤخر است .
و اين حكمت را تخصيص به ادريس عليه السلام از آن جهت مناسب ديد كه ادريس مبالغه داشت در تطهير نفس خويش به رياضات شاقّه و در تقديس از صفات حيوانيّه ؛ تا روحانيّت او بر حيوانيتش غالب شد ، و كثير الانسلاخ از بدن گشت ، و صاحب معراج آمد . و او را مخالطه با ملائكه و ارواح مجرّده دست داد ، و گويند شانزده سال نخورد و نخفت ( نخفته - خ ) ؛ تا عقل مجرد باقى ماند .
العلوّ نسبتان ، علوّ مكان و علوّ مكانة . فعلوّ المكان
« وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا »
.
چون در بيان مرتبهء ادريس عليه السلام
وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا
آمده و نتيجه تقديس علوست از هر چيزى ، شيخ قدس اللّه سره اين فص را تخصيص كرد به