نتيجه چه يك مقدمه را اشتمال بر موضوع نتيجه است و مقدمهء ديگر را اشتمال بر محمول و حد وسط جامع در ميان هر دو . و هم از براى آنكه علّت غائيّه از ايجاد حادث عرفان موجد است ، و كما قال تعالى :
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
، أى ليعرفون . و چيزى شناخته نمىشود مگر بدانچه ازو در غير اوست ، ازين جهت چون از حضرت رسالت پرسيدند كه خداى را به چه شناختى گفت :
« عرفت الأشياء باللّه »
. يعنى اول خداى را به خدا شناختم بعد از آن به دو شناختم غير او را . و چون وجود حادث از غير اوست بايد كه وجوب او نيز به غيرش باشد . و غير انسان از موجودات اگرچه متّصف به وجود است لكن غير او را صلاحيّت ظهور جميع كمالات در وى نيست ، چنان كه در اول فص گذشت .
بيت :
تو مظهر مجموع كمالى اى دل * با دوست هميشه در وصالى اى دل
در خود بنگر جمال و حسن جانان * كآيينه آن حسن و جمالى اى دل
ثمّ ليعلم أنّه لمّا كان الأمر على ما قلناه من ظهوره بصورته ، أحالنا تعالى فى العلم به على النّظر فى الحادث و ذكر أنّه تعالى أرانا آياته فيه .
بعد ازين ببايد دانست كه چون امر بر آن نهج بود كه بيان فرموديم كه ظهور حادث اعنى انسان كامل به صورت واجب است . حق تعالى ما را در معرفت خود حواله بر نظر در حادث فرمود و بدين قول نبيه تنبيه نمود كه
« من عرف نفسه فقد عرف ربّه »
، آرى ! نظم .
منم با جمال و تو مرآت من * پذيرندهء پرتو ذات من
مصقّل كن آئينه از زنگ غير * زمانى به خويش آ مكش ننگ غير
ز خود بگذر و چهرهء يار بين * صدف بشكن و درّ شهوار بين
برون آور آئينه را از غلاف * ببين اندرو روى شه بىخلاف