نيست ثابت شد و آن نسبتهاى عدمى است از آنكه اين امور صفاتاند كه ايشان را در خارج اعيان نيست غير از معروضاتش پس به نسبت با خارج عدمى باشند اگرچه با نسبت با عقل وجودىاند و نسب بودن ايشان بدان اعتبار است كه ايشان صفات لازمه ذاتاند پس تعقل ارتباط موجودات بعضى با بعضى اقرب باشد از براى آنكه بر هر حال ميان ايشان جامعى هست و آن وجود عينى است .
و هناك فما ثمّ جامع و قد وجد الارتباط بعدم الجامع فبالجامع أقوى و أحقّ .
و اينجا كه جامع نيست چون ارتباط متحقّق است پس با وجود جامع ارتباط اقوى و احقّ باشد .
و لا شكّ أنّ المحدث قد ثبت حدوثه و افتقاره إلى محدث أحدثه لإمكانه لنفسه ( بنفسه - خ ) فوجوده من غيره ، فهو مرتبط به ارتباط افتقار . و لا بدّ أن يكون المستند إليه واجب الوجود لذاته غنيّا فى وجوده بنفسه غير مفتقر ، و هو الّذى أعطى الوجود بذاته لهذا الحادث فانتسب إليه و لمّا اقتضاه لذاته كان واجبا به .
و شك نيست كه حادث در وجود خود مفتقر است به محدث از براى امكان او بالذات ، پس وجود او از غير باشد ؛ پس او مرتبط بود به واجب به نوعى از ارتباط كه آن ارتباط افتقارست « 1 » . و لا بدّ آنچه حادث به دو مستند است بايد كه
هامش
( 1 ) - صدر المتألهين در اسفار و ديگر صحف نوريش از ارتباط حق سبحانه به ممكن تعبير به اضافه اشراقيه فرموده است ، و از ارتباط ممكن به حق تعالى تعبير به امكان فقرى . در مفاتيح الأسرار لسلّاك الاسفار گفتهايم كه : « و هذا المعنى في الإمكان قد اخذه من تعبيرات الصحف العرفانية فقد قال الشيخ الاكبر الطائي في الفصّ الآدمى من فصوص الحكم : و لا شك أن المحدث قد ثبت حدوثه و افتقاره الى محدث أحدثه لامكانه بنفسه فوجوده من غيره فهو مرتبط به ارتباط افتقار . . . » ( اسفار - ج 1 بتصحيح و تعليق راقم - ص 138 و 139 ) .
صدر الدين قونوى در آغاز مفتاح الغيب و شارح آن ابن فنارى در موضوع مسائل عرفانى فرمودهاند : « موضوعه الخصيص به وجود الحق سبحانه من حيث الارتباطين اى ارتباط الحق بالخلق ، و انتشاء العالم منه » ( مصباح الأنس - چاپ رحلى سنگى - ص 13 ) .
تبصره : در چند جاى فصوص الحكم و شرح قيصرى و ترجمه خوارزمى بر آن از اسماء اللّه عينى -