أضاعوا نبيّهم حيث لم يبلغوه مراده .
پس غرض خالد عليه السلام ايمان آوردن همه عالم بود به آنچه رسل كرام - عليهم السلام - از احوال قبر و مواطن و مقامات برزخيه به عالميان رسانيدهاند ؛ تا رحمت باشد جميع اهل عالم را چه او شرف قرب نبوّت به نبوّت محمّد عليه السلام يافته بود و مىدانست كه حضرت الهى به فيض فضل نامتناهى محمّد را رحمت عالميان ساخته است و به رسالت تامّهاش نواخته . و خالد رسول نبود ، لاجرم خواست كه از رحمتى كه در رسالت محمديّه است حظى وافر حاصل كند .
و چون مأمور نشده بود به تبليغ خواست كه بهره يابد از مقام رسالت به واسطهء تبليغ در برزخ تا قوّت علم او به احوال خلائق در برزخ معلوم شود . پس قوم او وصيّت او را ضايع كردند ؛ و رسول عليه السلام قومش را به ضايع شدن وصف نكرد بلكه بدان وصف كرد كه به اضاعت وصيّت نبىّ خويش را به مرادش نرسانيدند .
و قصهء خالد عليه السلام آنست كه در بلاد عدن با قومش ساكن مىبود كه ناگاه از مغارهاى آتشى عظيم بيرون آمد و به اهلاك زرع و ضرع روى آورد . قوم به سوى خالد التجاء كردند ، لاجرم متوجّه آتش گشت و به عصا مىزد و مىراند تا آتش گريخته به همان مغاره كه از آنجا بيرون آمده بود درآمد .
بعد از آن خالد اولاد خود را وصيّت كرد كه من به كشتن آتش بدين مغاره در مىآيم ( مىدرآيم - خ ) مىبايد كه سه روز تمام صبر كنيد و بعد از سه روز مرا بخوانيد كه اگر سه روز تمام ناشده ندا كنيد من بيرون آيم ولى هلاك شوم .
ايشان دو روز صبر كردند و روز سيوم شيطان ايشان را بر آن داشت كه بىطاقت شدند و گمان بردند كه او خود هلاك شده است ، پس فريادى كردند . پس خالد عليه السلام از مغاره بيرون آمد و بر سر از صياح ايشان المى داشت .
گفت مرا ضايع ساختند و به وصيّت من نپرداختند ، و خبر از موت خويش داد و امر كرد كه مرا در قبر نهيد و مراقبت نمائيد ، بعد از چهل روز قطيع غنمى آيد
شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 1059
مساهمون: حسين بن حسن خوارزمي
ص١٠٥٩