تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح فصوص الحكم ( تحقيق حسن حسن زاده آملى ) ( فارسى ) — صفحة 1024

مساهمون:

ص١٠٢٤
اقرب مشهود له را در وقت ملاقات با او كه آن چون صورت جسم است مر بشر را و در وى مضمّن بود « 1 » حبّ نجات چنان كه جسد متضمّن روحى است كه مدبّر اوست . و الأنبياء صلوات اللّه عليهم لهم لسان الظّاهر به يتكلّمون لعموم الخطاب ، و اعتمادهم على فهم السّامع العالم . « 2 » فلا يعتبر الرّسل إلّا العامّة لعلمهم بمرتبة أهل الفهم ؛ كما نبّه عليه السّلام على هذه الرّتبة ( المرتبة - خ ) فى العطايا فقال « إنّى لأعطى الرّجل و غيره أحبّ إلىّ منه مخافة أن يكبّه اللّه فى النّار . » و انبياء را صلوات اللّه عليهم لسانى است ظاهر كه با عموم اهل خطاب بدان لسان تكلّم مىكنند و در ادراك حقائق اعتماد ايشان بر فهم سامع عالم است . لاجرم رسل اعتبار حال عامّه مىكنند از براى آنكه عالم به مرتبهء فهم [ اند ] چنان كه رسول صلى اللّه عليه و سلم برين معنى تنبيه كرد آنجا كه گفت من مردى را
هامش
( 1 ) - در بعضى از نسخ آمده است : « و در وى مضمر بود » ، و در بعضى ديگر : « و در وى متضمّن بود » ؛ و عبارت قيصرى بدين صورت است : « هو - أي السبب الأقرب - كالصورة ، و حبّ النجاة مدرج فيه كالروح كما أن الصورة الجسميّة متضمّنة لروحها » ( ط 1 - ص 458 ) . ( 2 ) - اين مطلب عرشى يكى از اصول و امّهات در ادراك معارف منطق وحى است . انسانى كه در محضر مشايخ علم زانو زده است ، و واديهاى حقايق نورى را نور ديده است و سپرى كرده است ، و از ظاهر به باطن سفر نموده است ، و به درستى از مشرب زلال سرّ كشف اتمّ محمدى ارتواء كرده است ، عالم طبيعت و همه اطوار و احوال آن را آيات ماوراى آنكه عالم مفارقات نورى است ، و اصل و روح و مبدا و معناى عالم صورت مىباشد تلقّى مىكند ؛ و كوتاهى سخن ميان تخيّل ناس و تعقّل عالمان فرق مىگذارد ، همان گونه كه حق سبحانه فرموده است :وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ( قرآن كريم - سوره عنكبوت - آيه 44 ) . از دفتر دل بشنو ( ديوان نگارنده - ط 2 - ص 385 ) :بدان الفاظ را مانند روزن * كه باريك است چون سوراخ سوزن معانى در بزرگى آن‌چنان است * زمين و آسمان ظلّى از آنست خدايت ديده بينا عطايت * نمايد تا بيابى مدّعايت