ص 94 ، س 19 : اغتناما لفرصة الإصغاء :
از سر غنيمت شمردن گوش فرادادن مخاطب .
ص 95 ، س 1 - 3 : و حسن به تسبى . . . :
سوگند به حسنى كه عقلها به واسطهء آن ربوده مىشوند و همو راهبر من به عشقى بود كه در آن خوارى و ذلّت من در برابر بزرگى و عزّت تو نيكو آمد .
و سوگند به معناى فراسوى حسن كه از دسترس ديدهء بينايى من پنهان است و آن را به واسطهء خود آن در تو ديدهام .
تو آرزوى قلب من ، غايت جستجوى من ، نهايت مراد من ، تو بركشيده و گزيدهء منى .
شعر از ابن فارض است .
ص 95 ، س 11 : گفتم نهايتى بود . . . :
شعر از سعدى است .
ص 95 ، س 14 - 15 : عنقا شكار كس . . . :
شعر از حافظ است .
ص 95 ، س 16 - 17 : در نگيرد به بتان . . . :
از غزليات امير خسرو دهلوى است .
ص 96 ، س 3 : حليف غرام . . . :
تو همپيمان عشقى ، لكن عشق به خود ( نه عشق به من ) ؛ و باقى گذاردن تو وصفى از اوصاف خود را ، يكى از دلايل من در اين قضيه است .
شعر از ابن فارض است .
ص 96 ، س 5 - 6 : چند و چند اى دل . . . :
شعر از اوحدى مراغهاى است .
ص 96 ، س 10 - 11 : اين كوى قلندرست و . . . :
منسوب به خيام است و البته محلّ ترديد ( نگاه كنيد به : طربخانه ، صص 119 و 241 ) .
ص 96 ، س 14 : هيچ باشى چو . . . :
شعر از حديقهء سنايى ، ص 492 است .
ص 96 ، س 16 - 17 : بحيث ترى أن . . . :
به گونهاى كه آنچه را برشمردى ، هيچ بدانى و آنچه را كه اندوختهاى ، در شمار توشه ندانى .
شعر از ابن فارض است .
ص 96 ، س 19 : هزار نكتهء باريكتر ز مو . . . :
شعر از حافظ است .
ص 96 ، س 20 : تَزَوَّدُوا
. . . :
توشه برگيريد كه بهترين توشه پارسايى است ( البقرة 2 / 197 ) .
ص 97 ، س 2 : و حمل الزاد أقبح . . . :
هنگامى كه بر شخص كريم وارد شوى ، زشتترين چيزها بردن توشه است . گويا حضرت على ( ع ) اين شعر را بر كفن سلمان فارسى نوشتهاند .