نزديك شدن او كارى براى دل بود و چون دور شد كار دل فزود .
ص 100 ، س 5 : و أبوابها عن قرع . . . :
شعر از ابن فارض است و مصراع اول آن چنين است :
أتيت بيوتا لم تنل من ظهورها
: به خانههايى آمدهاى كه از پشت آنها بدانها نمىرسى و در آن خانهها نيز از كوفتن امثال تو مسدود است .
ص 100 ، س 6 : باشد كه به جوى رفته . . . :
جزء رباعيات منسوب به خيام آمده ( نگاه كنيد به :
طربخانه ، ص 110 ) ، لكن از آن كمال الدين بندار رازى ( متوفى 401 ه . ق ) است و همهء آن بدين قرار :
با بط مىگفت ماهيى در تبوتاب * باشد كه به جوى رفته بازآيد آب
بط گفت چو من قديد گشتم تو كباب * دنيا پس مرگ ما چه دريا چه سراب
( طربخانه ، ص 52 ، مقدمه )
ص 100 ، س 9 : أرواح نعمان هلّا . . . :
اى بادهاى درهء نعمان آيا سحرگهان وزش نسيمى در كار نيست و اى آب وجرة آيا جرعهاى به كام من روا نيست ؟
شعر از ابن فارض است .
ص 100 ، س 11 : ودع عنك دعوى الحبّ . . . :
دعوى محبّت را از خود دور كن و دلت را به سوى غير دلت فراخوان و گمراهىات را به بهترين وجه از خويشتن دور ساز .
شعر از ابن فارض است .
ص 100 ، س 13 : سمندر نهاى . . . :
شعر از بوستان سعدى ، ص 112 است .
ص 101 ، س 1 - 2 : روزى عجب گذشت و . . . :
از غزلهاى امير خسرو دهلوى است و مصراع اول آن چنين است :
روزم به غم گذشت و شبم تا چهسان رود .
ص 101 ، س 6 : جايى كه عشق . . . :
شعر از سعدى است .
ص 101 ، س 12 - 13 : هر زمانم شاخ . . . :
در كليات سعدى چنين ضبط شده است :
هر دم از شاخ زبانم ميوهء تر مىرسد * بوستانها رست از آن تخمم كه در دل كاشتى
ص 101 ، س 15 - 17 : اروح بقلب . . . :
با قلبى كه سرگشتهء عشق است ، شب مىكنم و با چشمى كه اشكش به اندوه روان است ، شب را به صبح مىآورم .
بر زمين افتاده از سوز عشق و پهلوهاى مجروح و پلكهاى زخمى ، همواره خونشان جارى