عوّدوني الوصال ثمّ جفوني * يا لقومي قطع العوائد صعب
مرا به وصال خود عادت دادند و سپس جفا كردند . اى قوم من ! بريده شدن عايدىها سخت است ! 180
جوروا و صدّوا و اهجروا مضناكم * و تباعدوا ما شئتم و تجنّبوا
فالجور عدل منكم و صدودكم * وصل و بعدكم لدىّ تقرّب
ستم كنيد ، بازداريد و از بيمار زار خود دور شويد ، و هر اندازه كه مىخواهيد دورى گزينيد و كناره گيريد .
ستم از جانب شما عين دادگرى است و باز داشتن عين وصال است ، دورى شما نزد من نزديكى است 76
[ إذا قلت ما أذنبت قالت مجيبة ] * وجودك ذنب لا يقاس به ذنب
[ هنگامى كه گناهانى را برشمردم كه از من سر زده بود ، در پاسخ گفت : ] وجود تو گناهى است كه قابل مقايسه با هيچ گناهى نيست 173
و كلّ عدوّ بالغ السّعى في دمي * إذا كان من حىّ الحبيب حبيب
هر دشمنى كه در ريختن خون من سعى بليغ كند ، اگر از قبيلهء يار باشد ، خود او نيز يار است 102
جرّد فؤادك من سوى الأحباب
دل خود را از غير ياران خالى و مجرّد گردان 126
ما لمجنون عامر من هواها * غير شكوى بعادها و اغتراب
و أنا ضدّه فإنّ حبيبي * في فؤادي فلم أزل في اقتراب
فحبيبي منّي و فيّ و عندي * فلما ذا أقول ما لي و ما بي
مجنون عامرى از عشق ليلى جز شكايت از دورى و جدايى او ندارد .
و من ضدّ وى هستم ! زيرا حبيب من در قلب من است ؛ پس من هماره در وصال و نزديكى هستم .
حبيب من از من است و در من است و نزد من است . پس چرا بگويم مرا چه شده و مرا چه رسيده است ؟ 23
أنت عبد و أنت ربّ لمن له أنت عبد * و أنت ربّ و أنت عبد لمن له في الخطاب
تو بندهاى ، و پروردگارى مر آن را كه وى را بندهاى ؛ و تو پروردگارى ، و بندهاى مر آن را كه در مخاطبه ، [ پيمان ] از آن اوست 230