و كلّ مآربي قد نلت منها * سوى ملذوذ وجدي بالعقاب
نايل شدن من به آرزوهايم همگى از لطف معشوق بود ، مگر لذت وجد من كه از آزار و شكنجه است ( شيخ بايزيد ) 71
يحدّثني في صامت ثمّ ناطق * و غمز عيون ثمّ كسر الحواجب
با من سخن گفت ؛ نخست به خاموشى ، پس با زبان و كرشمهء ديدگان ، و سپس با خم ابروان 209
قلائد درّ في نحور الكواعب
رشتههاى مرواريد در گردن دختران جوان 10
قالوا فتسلّ قلت لا يمكنني * قالوا فتموت يا فتى قلت أموت
گفتند : آرام گير ؛ گفتم : برايم ممكن نيست . گفتند : [ اگر چنين نكنى ] مىميرى ؛ گفتم : [ قبول دارم ] مىميرم 94
و الهوى يأتي بكلّ عجيبة
عشق هر امر شگفتى را مىآورد ( ابن فارض ) 221
بحيث ترى ألّا ترى ما عددته * و أنّ الّذي أعددته غير عدّة
چنان ببينى كه آنچه را بر شمردى در نظر نياورى . زيرا آنچه آماده كردهاى ، توشه نيست ( ابن فارض ) 176
و الصّوم عندي عن سواك فريضة * و الفطر وصلك يا مكمّل فطرتي
و زكات حبّك أنّني أهدي إلى * نهج المحبّة من أراد هدايتي
اى كه مكمّل آفرينش منى ! نزد من ، روزه بودن از غير تو واجب است ؛ و عيد فطر من وصال توست .
و زكات محبت تو آن است كه هر كس را كه خواهان رهنمونى من است ، به راه محبت تو ره نمايم . . .
216
إذا لاح معنى الحسن في أيّ صورة * و ناح معنى الحزن في أىّ سورة
يشاهدها فكري به طرف تخيّلي * و يسمعها ذكري بمسمع فطنتي
هرگاه حقيقت حسن در هر صورتى آشكار گردد ، و رنجور حزن با هر سورهاى نوحهگر شود ، فكر من با چشم خيالم او را مىنگرد و خاطر من با گوش فهم و زيركىام او را مىشنود ( ابن فارض ) 20
أغار عليها أن أهيم بحبّها * و أعرف مقداري فأنكر غيرتي