همه را ديد هر كه روى تو ديد
242
همه را مايهاى و عاشق را
68
همه عالم تنست و من جانم
232
همه عيبست باده و هنرش
14
همه گوشيم تا چه فرمايى
( سعدى ) 134
همىجُستم فزونى بر همه كس
( مولوى ) 103
هميشه من چنين مجنون نبودم
( مولوى ) 103
هنوز آدم خاكى دم از عدم مىزد
218
هنوز باغ جهان را نبود نام و نشان
( فخر الدين عراقى ) 118
هيچ دورى همچو دور جام نيست
( سلمان ساوجى ) 14
يا تو گُنجى درين ميان يا دوست
233
يا جانب تبريز رو وز شمس دين محظوظ شو
( مولوى ) 126
يار با ماست وين سخن ز نهفت
( اوحدى مراغهاى ) 162
يا رب بستان داد من از جان سكندر
30
يار ترسا و ما مترس از كس
( اوحدى مراغهاى ) 160
يار در زير لب چو خنده كند
( كمال خجندى ) 17
يار من چون ماه گه پنهان و گه پيدا شود
292
يار من چون ماه نو پنهان و گه پيدا شود
154
يار نزديكتر ز توست به تو
( اوحدى مراغهاى ) 146 ، 296
يعنى بيا كه آتش موسى نمود روى
( حافظ ) 7
يعنى كه بجز حقيقت ما
( فخر الدين عراقى ) 157
يك جرعه ازين جام به افلاك رسيد
282
يك حديثست و صد هزار ورق
( اوحدى مراغهاى ) 291
يك عين متّفق كه جز او ذرّهاى نبود
( عطار ) 199
يك نكته ازين دفتر گفتيم و همين باشد
( حافظ ) 90
يوسف شنيدهام كه به چاهى اسير ماند
( سعدى ) 193