ترجمهء فارسى قصيدهء تائيهء كبرى
شرح
( 1 ) دست ديدهام شراب محبت به من نوشاند ، در حالى كه جامم رخسار كسى بود كه پيراسته از حسن ظاهر [ و فراتر از زيبايى مادى ] است .
( 2 ) همراهانم را در اين گمان افكندم كه شادمانى درونم از مستى نگاه ، همچون مىخوارگى آنان از شراب انگورى است ،
( 3 ) در حالى كه با وجود چشم يار ، از پياله بىنياز گشته بودم و مستىام نه از بادهء خود ، كه از خلق و خوى معشوق بود .
( 4 ) در ميكدهء مستى من ، هنگام آن شد كه يارانى را سپاس گويم كه به وسيلهء آنان ، پنهان كردن عشق در عين شهرت و آوازهام ، برايم ميسّر گشت .
( 5 ) آنگاه كه هشيارى از من رخت بربست ، وصالش را خواستار شدم و در شادى صميميت او هرگز اندوه و گرفتگى ترس بر من چيره نشد .
( 6 ) آنچه مرا بود ، به گلايه بر او اظهار كردم ، در حالى كه حتى حضور من ، رقيبى نبود تا از آن خلوت جلوه بخش بهرهاى برد .
( 7 ) هنگامى كه حال من گواهى بر شدت عشق بود و شور و وجدم به او محوكنندهء من بود و فقد من اثباتكنندهام ، به او گفتم :