[ 756 ] فبدري لم يأفل و شمسي لم تغب * و بي يهتدي « 1 » كلّ الدّراري المنيرة
[ 757 ] و أنجم أفلاكي جرت عن تصرّفي * بملكي و أملاكي لملكي خرّت
پس ماه دو هفتهء ختمى كمالى من ، از وصمت خسوف و افول منزّه و مبرّاست و آفتاب عالمتاب ظهورم از سمت غيبت و غروب معرّا ؛ و ساير كواكب نيّره - يعنى مرشدان مناهج ولايت كه سايران برارى سلوك و سابحان بحار عشق بدان راه مىيابند - به واسطهء انوار هدايت اشراق من مهتدى مىشوند .
[ 757 ] و جميع نجوم ثواقب - يعنى مسترشدان مقاصد يقينى كه در تحت فلك ارشاد و احاطت منند - جريان سير و سلوك ايشان از سر تصرّفى است كه من در ملك خود مىكنم ؛ كه ملك و فلك در خاك مذلّت افتادهاند از براى آن ملك . « 2 »
از آب روى حسنت بود آنكه خاك آدم * شد قبلهء ملايك در سجدهء عبادت
* * *
[ 758 ] و في عالم التّذكار للنّفس ، علمها ال - * مقدّم ، تستهديه « 3 » منّي فتيتي
[ 759 ] فحىّ على جمع القديم الّذي به * وجدت كهول الحىّ أطفال صبيتي
[ 760 ] و من فضل ما أسأرت ، شرب معاصري * و من كان قبلي ، فالفضائل فضلتي
در عالم تذكار نفس - كه مدرسهء تحصيل حقايق و معارف است - فتيان حلقهء صداقت و ارادت من - كه طلبهء آن مدرسهاند - علوم خاصّهء قديمى او را - كه ساير اعيان و اكوان ، صور ظهور و نقوش حروف اوست - از من استفسار و استهدا مىكنند ؛
[ 759 ] پس من صلا مىزنم ايشان را كه : بشتابيد به سوى جمعيّت خانهء قديم من كه گرد سرادق جلال و سراپردهء وحدت و كمال او از گرد تقابل قوسين - كه منتهاى مراقى فتيان است - مبرّاست و كهول قبيلهء استرشاد و استكمال ، اطفال آن مكتبند . « 4 » ( 52 ب )
اهل دانش كه بر اطوار حقايق رفتند * همه در مكتب عشقت الف و با خوانند
[ 760 ] چون معدن حقايق و منبع معارف ، اين حضرت احدى جمعى من است كه
هامش
( 1 ) . ال : تهتدي .
( 2 ) . فر : + بيت .
( 3 ) . ال : يستهديه .
( 4 ) . فر : + بيت .