تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
كه تمهيد معذرتى كند و در نظر ارباب تمكين ، آن را به صورتى « 1 » موجّه بنمايد ؛ يعنى در ميان پاكبازان عالم تجريد ، سزاوار تير تعيير و شناعت ملامت نيستم اگر از اين مواهب جزيله و عطاياى عظيمه - كه از خزانهء بىكرانهء امتنان به من رسيده - بر متوكّلان بوادى استرشاد ، بر مقتضاى
أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ
سماط انبساطى كشم و اتباع و اشياع خويش را ( 52 الف ) از اين جواهر نفيسه چيزى بخشم و در گوش قابليّت ايشان ، از اين نقود تمام عيار حلقه‌اى كشم . [ 750 ] و حال آنكه مرا از مبدأ فيّاض جمعيّت و حضرت احاطت پناه كلّ ، در وقتى كه به التفات سلام « السّلام عليك أيّها النّبيّ » مرا « 2 » قبلهء اهل سعادت ساخت ، در خلوتخانهء
أَوْ أَدْنى
كه اساطين ملأ اعلى از غايت خوف « لو دنوت أنملة لاحترقت » انگشت تعجّب به دندان تحسّر گرفته از دور ايستاده بودند ، آن را به اشارت نسبت « و على عباد اللّه الصّالحين » مقارن يافتم . « 3 »
سر بگذرانم از سر گردون به گردنى * گر بگذرد به خاطر تو ياد چون منى
[ 751 ] و حال آنكه از پرتو اشعّهء نور آن معدن جمعيّت و احاطت بود كه مشكات ذات جوارح منافذ قواى ثقب من ، بر من روشن گشت و اين عشاى مظلم طبيعت را چاشتگاه منوّر حقيقت ساخت .
هذه أنوار ليلى قد بدت * فلسلب الرّوح يا صاح تهى
* * *
[ 752 ] فأشهدتني كوني هناك فكنته * و شاهدته إيّاى و النّور بهجتي
[ 753 ] فبي قدّس الوادي ، و فيه خلعت خل * ع نعلي على النّادي ، وجدت بخلعتي
[ 754 ] و آنست أنواري و كنت « 4 » لها هدى * و ناهيك من نفس عليها مضيئة
[ 755 ] و أسّست أطواري فناجيتني بها * و قضيت أوطاري و ذاتي كليمتي
چون آفتاب عرفان تاب حضرت جمعيّت ، از مطلع حقيقت من - كه افق اعلاست - سر
هامش
( 1 ) . فر : صورت . ( 2 ) . فر : ندارد . ( 3 ) . عبارات چنين است در اصل . فر : + بيت . ( 4 ) . ال : فكنت .
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 304 | اكرم جودى نعمتى / صائن الدين علي بن محمد تركة