تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
و از ميان قرب مذكور و حضور اتّحاد غايت اوست كه عنان سخن را از بوادى غيبت به سوى شهرستان تكلّم منعطف گردانيده ، باز به عدّ اوصاف و خصايص كمالى ختمى خويش رو كرد كه : ارباب ممالك نبوّت و اهالى ولايت رسالت ، كه به دستيارى تلقّى روح به پايهء دعوت رسيده‌اند ، همه جزئيّات تعيّنات اين رتبهء ختمى كمالى منند كه به وسيلهء اسمى از اسماء من و به لسان وصفى از اوصاف كمالى او به شاهراه قويم خودم « 1 » دعوت مىكنند ؛ و به شمشير قهرمان حكمى از احكام من است آنكه بر معاندان و منحرفان جادّهء قويم غلبه دارند ؛ [ 629 ] چه ، رقوم معانى و حروف حقايق ايشان همه - كه بر مدار قوسين نبوّت و ولايت ثابت است - گرد نقطهء مركزنشان معنى من مىگردند كه سبق ذاتى دارد بر ساير نقط قوسين ، و
أَوْ أَدْنى
كنايت از آن سبق است ؛ و يا خود ، از شريعت قويمهء من و حسن متابعت آن آثار هدايت آثار است كه از اين مشرب ، آب‌خور ساخته و از اين منهل محظوظ گشته ؛ « 2 » « آن در « 3 » قدح ماست كه مىجست سكندر » . [ 630 ] و اين تعيّن من ، اگر چه از روى توالد و تناسل جسمانى از ابو البشر متولّد است ، و ليكن اين معنى حقيقت انسانى در او - كه نقطهء تمامى كمالىاش همين تعيّن است - شاهدى فصيح است بر ثبوت ابوّت آن تعيّن . « 4 »
اگرچه روغن بادام از بادام مىزايد * همىگويد خرد داند كه من پيش از شجر باشم
* * *
[ 631 ] و نفسي عن حجر التّحلّي « 5 » برشدها * تخلّت ، و في حجر التّجلّي « 6 » تربّت
[ 632 ] و في المهد حزبي الأنبياء و في عنا - * صري لوحي المحفوظ ، و الفتح سورتي
[ 633 ] و قبل فصالي دون تكليف ظاهري * ختمت بشرعي الموضحي كلّ شرعة « 7 »
و اين طفل نفس من - كه از مادر قابليّت زاده - از كنار دايهء ممانعت و مضايقت رايض سلوك - كه او را به زيور رشد مىآراست - دور شده و گذاشته « 8 » ، در كنار تجلّى ذاتى و
هامش
( 1 ) . فر : خود . ( 2 ) . فر : + ع . ( 3 ) . فر : اندر . ( 4 ) . فر : + بيت . ( 5 ) . تب : التّجلّي . ( 6 ) . فر : التّحلّي . ( 7 ) . در اصل : شرعتي . ( 8 ) . فر : بگذاشته .
شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 272 | اكرم جودى نعمتى / صائن الدين علي بن محمد تركة