و از براى همين است كه ( 46 ب ) جمعى از متأخّران اوليا - كه به واسطهء تصحيح نسبت اخوّت و اثبات رقيقهء قرابت ، در محكمهء عشق به حكم قاضى محبّت ذاتى ، وارث حظّ اوفى و سهم اعلى گشتهاند بىآنكه به ديدهء صورت بين ، شرف احتظاى رواى عالمآراى ادراك كرده - در ميان نزديكان آن حضرت و سرهنگان پيشگاه قرب به مزيد اجتنا « 1 » مخصوصند .
عشقبازان ديگرند و عيشسازان ديگرند * آنچه در فرهاد مىبينيم در پرويز نيست
[ 627 ] چه ، اين طايفه به واسطهء رسوخ روابط مقاربت معنوى و تأثير سعى شفعاى آن مقام عالىمنزلت - چنانچه ناظم را باشد كه « 2 »
أحبّة قلبي ! و المحبّة شافع * لديكم إذا شئتم به اتّصل الحبل -
دايم به ارسال اشتياق نامهء « وا شوقاه إلى لقاء إخواني » مخصوصند . آن مقاربت معنوى است كه موجب اظهار اشتياق صورى محبوب است ؛ چه اين نوع از قرب ، به واسطهء ظهور آن در مقابل خود ، اتمّ انواع قرب است ؛ پس موجب اكمل اوضاع ، حضور باشد . و مؤدّاى « 3 »
إذا كان حظّي الهجر منكم و لم يكن * بعاد فذاك الهجر عندي هو الوصل
هم از اين اصل است . و مناسبت جامعيّت اضداد - كه مشعر به تمام احاطه است و از خصايص رتبت ختمى كمالى است - موجب اختصاص اين طايفه مىگردد بدين پايهء ارجمند كه در حوصلهء هر همّتى نمىگنجد . « 4 »
شير مردى بايد از خود رستهاى * از دو عالم رخت خود بربستهاى
خرقهء سالوس را بدريدهاى * شيشهء ناموس را بشكستهاى
* * *
[ 628 ] و أهل تلقّي الرّوح باسمي دعوا إلى * سبيلي و حجّوا الملحدين بحجّتي
[ 629 ] و كلّهم عن سبق معناى دائر * بدائرتي أو وارد من شريعتي
[ 630 ] و إنّي و إن كنت ابن آدم صورة * فلي فيه معنىّ شاهد بأبوّتي « 5 »
هامش
( 1 ) . فر : اجتبا . با توجه به ضبط عربى صائن الدين از بيت 626 « اجتبا » مناسبتر و درستتر است . البته « اجتنا » هم غلط نيست و در آن صورت بايد در بيت 626 نسخه بدل « نا » يعنى « اجتنا » را بپذيريم كه با ضبط ديوان ابن فارض همخوانى دارد . مؤلف مشارق الدرارى در ضبط بيت و در شرح آن « اجتبا » را برگزيده ، اما صائن الدين در ضبط بيت « اجتبا » و در شرح آن « اجتنا » آورده است . در هر صورت « اجتبا قرب » به معنى « برگزيدن نزديكى » است و « اجتنا قرب » به معنى « حاصل كردن و به دست آوردن نزديكى » .
( 2 ) . نا مل ندارد .
( 3 ) . فر : + شعر .
( 4 ) . فر : + بيت .
( 5 ) . ال : بأبوة .