سلامت [ را ] - كه مناهج سير ايشان بر صوالح اعمال ظاهره و مبرّات احوال طاهره افتاده - در وصول كمال ، هيچ تفضيلى بر خاكساران صفّ نعال ملامت - كه مراقى سلوكشان بر قبايح افعال مكدّر و ظلمتآباد صفات عدمى افتاده - نيست . « 1 »
ترسم تفاوتى نكند روز رستخيز * نان حلال شيخ ز آب حرام ما
و از براى اين لطيفه است كه مىگويد :
[ 493 ] اشارت كردم از فنون معانى و حقايق ، بدانچه صورت عبارت معطى آن باشد و افشاى آن خارج از قانون ادب نبود ؛ و آنچه به ملابس سكوت و خفا پوشيده بود ، از روى طريق آن را به لطيفه و ايمايى اظهار كردم و بدان اكتفا نمودم .
فربّ جوهر علم لو أبوح به * لقيل لي أنت ممّن تعبد الوثنا
و لاستحلّ « 2 » رجال مسلمون دمي * يرون أقبح ما يأتونه حسنا
* * *
[ 494 ] و ليس ألست الأمس غيرا لمن غدا * و جنحي « 3 » غدا صبحي و يومي ليلتي
[ 495 ] و سرّ بلى للّه مرآة كشفها * و إثبات معنى الجمع نفى المعيّة
اين اشارت است به تفصيل مراتب وجود و تحقيق كلّيّات ايشان در مجلاى شهودى كمالى و موطن اطلاقى « 4 » ختمى ؛ و چون زمان و مكان به علوّ رتبت و تقدّم احاطى مخصوصند ، ابتدا به « 5 » ايشان نموده مىگويد كه : همچنين در اين وقت جمعيّت طلوع من ، خطاب
شِيَعاً لَسْتَ
كه در ديروز ازل بود ، غير از
لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ
نيست كه در فرداى ابد خواهد بود ؛ چه ، حال من در اين وقت ، نه چنان است كه نقوش و اشكال زمانى « 6 » در آن انگيز تفرقه تواند كرد ؛ « شب من جمله صباحست و صباحم همه شب « 7 » » .
هامش
( 1 ) . تب : + بيت .
( 2 ) . در اصل : لا استحلّ .
( 3 ) . ال : جنحي .
( 4 ) . تب مل : اطلاق .
( 5 ) . فر : با .
( 6 ) . فر : نفسانى .
( 7 ) . فر : + بيت .