تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
نالهء زنجيرِ مجنون ارغنون عاشقانست * ذوق آن اندازهء گوش اولو الالباب نيست
[ 321 ] پس چون گرد تفرقه و تقابل ، در بزم كم زنان خرابات قلندرى ، به ميامن نشوهء شراب حريف‌آشام عشق فرونشست و ساير اطراف و اضداد ، متعانق و متلاصق گشتند ، هرآينه سعادت وصل در شقاوت قطع صورت بندد و لذّت قرب در الم بعد يافت شود و استحكام روابط ودّ به استيصال صوارم صدّ متصوّر گردد و غايت سير و سلوك به نقطهء بدايت منتهى شود .
ما في الهوى خطر يهاب و يرهب * إلّا ولي منه الأشدّ الأصعب
يحلو لدىّ مريره و يلذّ لي * مكروهه و عذابه يستعذب
* * *
[ 322 ] و في من بها ورّيت عنّي و لم أرد * سواى ، خلعت اسمي و رسمي و كنيتي
[ 323 ] فسرت إلى ما دونه وقف الالى * و ضلّت عقول ، بالعوائد ضلّت
[ 324 ] فلا وصف لي ، و الوصف رسم ، كذاك الاس * م و سم ، فإن تكني ، فكنّ أو انعت
در هواى آنكه من خود را مىپوشيدم به او ، و كنايت مىكردم به دو از خود - و حال آنكه از آن عبارت ، غير از « 1 » خود نمىخواهم - خلع ملابس نام و نشان كرده‌ام و رفع نسبت كنيت از خويش ؛ كه « 2 » « در عشق تو بىنام بىنام‌ونشان بايد بود » . [ 323 ] پس به ميامن اين انخلاع و انطلاق ، در سفر عشق به جايى رسيدم كه سابقان اين ميدان بدانجا نرسيده بودند ؛ بلكه پيشترك از آنجا مواقف نزول و مستقرّ حلول ساخته و عقول ضعيفهء ايشان - كه غواشى عوايد ، حجاب راهشان شده و بدان سرگشته و متحيّر مانده « 3 » - هم در آنجا ضايع شدند « 4 » .
هامش
( 1 ) . تب ندارد . ( 2 ) . تب : + مصرع . ( 3 ) . تب : بدان متحيّر و سرگردان مانده . ( 4 ) . تب : + بيت .