پيام اهل دلست اين سخن « 1 » كه سعدى داد * نه هر كه گوش كند معنى سخن داند
* * *
[ 95 ] و نهج سبيلي واضح لمن اهتدى * و لكنّما الأهواء عمّت فأعمت
جادهء راه وصول و شارع ميخانهء عشق بر مسترشدان طريق كمال و منتهجان شاهراه اعتدال بهغايت واضح است ؛ چه ، طرق « 2 » انحراف كه عبارت از اكتساب صفات وجودى و انتساب آن « 3 » به نفس خويش است ، مشتمل بر انواع موانع و اصناف عوايق است ؛ به خلاف اشتغال به امور عدمى كه ترك آن « 4 » انتساب است و تجريد از ساير نسب و اضافات ، و مجاورت قلندرخانهء نيستى و خرابات فنا . « 5 »
در مسجد چه زنى ؟ ميكده اينك در باز * خيز و مردانه قدم در نه و خود را در باز
و ليكن به واسطهء غلبهء احكام انحرافات و تصادم اهويهء مختلفه ، كه از دريچههاى نسب خارجى بر ساير جوارح و قواى مدركهء جمعى وزيده و مملكت حقيقت ايشان را به غبار تفرقهء كونى و غيم رسوم عادى تاريك كرده است ، ديدهء راهبينشان را از اين راه روشن و طريق مستقيم كور گردانيده . « 6 »
بينايى خويش را دوا كن ورنه * عالم همه اوست ديدهاى « 7 » مىبايد « 8 »
*
عالم ز زلف يارم گشتست عنبرين بو * ليكن چنان دماغى كان بوى بشنود كو ؟
* * *
[ 96 ] و قد آن أن أبدي هواك و من به * ضناك بما ينفي ادّعاك محبّتي
[ 97 ] حليف غرام أنت ، لكن بنفسه * و إبقاك وصفا منك بعض أدلّتي
چون ظاهر شد كه موجب تعويق تو قصور همت بوده است از جناب عشق و تعلّق
هامش
( 1 ) . ال : خبر .
( 2 ) . فر : طريق .
( 3 ) . فر ندارد .
( 4 ) . تب فر ندارد .
( 5 ) . تب فر : + بيت .
( 6 ) . فر : كرده است . بيت ؛ تب : + بيت .
( 7 ) . فر : ديده را .
( 8 ) . فر : + بيت .