و در قمارخانهء تجريد و تفريد ، هر چه دارى درنبازى ، راه به درگاه كاخ وصل نبرى ؛ و حال آنكه حلقهء آن درگاه از كوفتن امثال تو ، مادام كه بر اين حالى ، به مغاليق يأس مسدود است . « 1 »
تا خانهء نام و ننگ ويران نكنى * وين شيوهء خود شيوهء مردان نكنى
هرگز تو درين « 2 » عرصه به شاهى نرسى * دل را تو درين « 2 » معركه سلطان نكنى
[ 91 ] چه ، در پيش اين سرّ وصال و تمنّاى اتّصال كه مقرّبان ملأ اعلى از آن محرومند ، اين مزخرفات اقوال و اعمال رعونتآميز و دعاوى شطحانگيز آوردهاى « 4 » و « 5 » بدان ، طلب فوز به مراتب قرب مىكنى و عزّت و صلى « 6 » مىخواهى كه وصول به كنگرهء مقاصد آن عزيز است . هيهات ! « 7 »
دارى سر يوسف ببر از هر چه عزيزست * كان پايه به يك دست بريدن نتوان يافت
* * *
[ 92 ] و جئت بوجه أبيض غير مسقط * لجاهك في دار يك خاطب صفوتي
[ 93 ] و لو كنت بي « 8 » من نقطة الباء خفضة * رفعت إلى ما لم تنله بحيلة
[ 94 ] بحيث ترى أن لا ترى ما عددته * و أنّ الّذي أعددته غير عدّة
خطبت عروس عشق و صفوت مراد ، بىكابين نقد استعداد و علوّ همّت كه مستتبع ترك دنيا و آخرت است و ما يضاف « 9 » إليهما ( 15 ب ) از سر طوع و رغبت ميسّر نيست . « 10 »
بنت كرم زفت « 11 » لكلّ كريم * ما على نفسه النّفيسة صعب
اين زمان تو آمدهاى با روسپيدى « 12 » دنيا و آخرت و استحكام رقيقهء تعلق به جزئيات
هامش
( 1 ) . تب فر : + بيت .
( 2 ) . تب : بدين .
( 4 ) . تب : آورده .
( 5 ) . تب ندارد .
( 6 ) . فر : وصل .
( 7 ) . تب فر : + بيت .
( 8 ) . مل : لى .
( 9 ) . در اصل ينضاف ؛ طبق تب ، فر و معنى كلمه تصحيح شد .
( 10 ) . تب : + عربيه ؛ فر : + شعر .
( 11 ) . در اصل : زفت .
( 12 ) . تب : روى سپيدى .