تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى ) — صفحة 31

مساهمون:

ص٣١
و سماط انبساط او با اغيار ؛ كه « 1 »
به رغم من برود هر زمان و در نظرم * كسى بجويد و با مهر او درآميزد
ذاكرهء ذوق عاشق در اين هنگام ، همه دست تضرع به دعاى « 2 »
روا مدار خدايا كه در حريم وصال * رقيب محرم و حرمان نصيب من باشد ( 5 ب )
برداشته ، حافظهء شوقش به فحواى « 2 »
كه را سوخت عشقت كه آنم نسوخت * مرا سوختى هر كه را سوختى
دايما مترنّم باشد ، تا آنكه به غايتى برسد كه بر خود هم رشك برد « 2 » .
جمال روى تو را تا بديد ديدهء من * نمىتوانم از اين رشك ديده را ديدن « 5 »
*
أغار عليها أن أهيم بحبّها * و أعرف مقداري فأنكر غيرتي
و از اشتعال لواعج نايرهء اين خصوصيت بود بر صاحب قسم
فَبِعِزَّتِكَ
، و استيلاى ثوران اين نوع حرارت بر نشئهء غيرت نشوهء او ، كه افتاد او را آنچه افتاد « 6 » .
بيم آنست دمادم كه چو پروانه بسوزم * از تغابن كه تو چون شمع چرا شاهد عامى
عجب حالى است ! « 6 »
ز بهر غير بود غيرت و چو غير نبود * چرا نمود دو تا آن يگانه يكتا را ؟

وصل دوازدهم [ محو غيرت در اثر جمعيت ]

نشأت عنصرى امتزاج مزاج انسانى ، چون رطوبت طينت او كسر ثوران حرارت غيرت كرد و حقيقت عاشق را از مضيق تقابل اضداد « 8 » و انداد رهانيده به فضاى فسيح و صحراى دلگشاى جمعيّت رسانيد ، پايهء كمالش را از حيطهء تقابل و ثنويّت گذرانيده ،
هامش
( 1 ) . ال تب : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 2 ) . ال تب فر : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 5 ) . ال تب : + شعر . ( 6 ) . ال تب : + بيت ؛ مل : + نظم . ( 8 ) . فر ندارد .