شرف بساطبوس شد ؛ يعنى « 1 »
بجز از عمر چه شايد كه نثار تو كنند * گر به عمرى چو تو شاهى به گدايى برسد
حضرت سلطنت پناهى ، به واسطهء قدمت خدمت و بزرگى و شرف آن خاندان ، كه به حليهء صدق و صفا هميشه مزيّن و محلّى بوده ، و ديگر آنكه مقاليد حلّ و عقد و قبض و بسط يك طرف از شرقى مملكت ، كه معدن جواهر حقايق و معارف مىشود ، منوط به راى خدمتش است و در دست مكنت و اقتدار هيچ يك از اركان دولت نمىتواند آمد ، هرآينه جرايد جرايمش مرقوم رقم صفح و عفو گردانيده ، منصب وزارت به دو تفويض كرد ؛ و چندان چه « 2 » ساعى و هم به واسطهء قربى و مجالى كه در مجالس خاص داشت ، حكايت بىخدمتى و كماخلاصى او به عرض مىرسانيد و افشاى دعوى سلطنت و استقلال كه در غيبت نموده بود « 3 » ، مىكرد ، به حكم مناسبتى كه از رقيقهء « 4 »
و من أجلها أسعى لمن بيننا سعى * و أغدو و لا أعدو لمن دأبه عذل
و أصبو إلى العذّال حبّا لذكرها * كأنّهم ما بيننا في الهوى رسل
ثابت بود ، به سمع اصغا متلقّى نگشت . و قصهء معارضهء ايشان را كلامى طويل الذّيل هست ، در كتاب مناظرات « 5 » بطلبند .
وصل دهم [ محو نام و نشان اثنينيت با شمشير وحدت ]
حضرت سلطنت پناه عشق - چون تسخير مملكت باطن عاشق و قلع اعادى ولات آن خطّه و قمع عصات و مفسدان به دستيارى بازوى كامگار معشوق و سعى تيغ ظفر پيكر حسن شده بود - مشارب عذب مملكت را از غبار اغيار هنوز صافى نديد و جام مدام كام را از شوايب امتزاج « 6 » « فلا تمزجنها و هى بالمزج حرّمت » مبرّا نيافت ؛ هرآينه بارى ديگر عزم
هامش
( 1 ) . ال فر : + بيت .
( 2 ) . فر : چنانچه .
( 3 ) . فر ندارد .
( 4 ) . ال : + شعر ؛ مل : + نظم .
( 5 ) . منظور كتاب مناظرات خمس يا عقل و عشق از خود صائن الدين است .
( 6 ) . ال : + ع .