رو به ميقاتگاه معنى نه * اربعينى به آب ديده برآر
تا بگويد مسيح روح سخن * تا ببيند « 1 » كليم دل ديدار
و هم چنانچه طهارت ظاهر ، اولا دور كردن خبث است يعنى « 2 » زائل گردانيدن نجاست محسوس كه بر اعضا و جامه و جاى نماز باشد و بعد از آن اگر خللى در جمعيت « 3 » اصلى واقع شده باشد و فطرت سليمه را آلوده كرده باشد احتياج به زايل كردن حدث بزرگ شود ، يعنى امرى « 4 » معنوى كه همهء اعضا را فروگرفته باشد و آن به رسانيدن آب صورت بندد بر وجهى كه تحقيق آن كرده شد و اگر آن خلل طارى نشده و فطرت اصلى برقرار خود به سلامت « 5 » باشد احتياج بدور كردن حدث كوچك « 6 » باشد وى را و بس و آن عبارت از امرى « 7 » معنوى است غير محسوس بر اعضاى وضو كه مانع است از اداى نماز و گزاردن آن بر وجه « 8 » مقبول ؛ همچنين طهارت معنوى كه نماز اهل خصوص و برگزيدگان حضرت عزت موقوف آن است ، اولا دور كردن خبث دنياست كه عبارت از تعلقات اعيان خارجى محسوس خواهد بود و تملكات عارضى « 9 » سريعة الزوال و آن را به زبان ايشان تجريد خوانند ، چنانچه فحواى فرمودهء « من حسن اسلام المرء تركه ما لا يعنيه » از آن مفصح است ، و ثانيا دور گردانيدن حدث بزرگ است اگر فطرت سليمه خلل پذيرفته و صاحب استغراق و انهماك در لذات و شهوات و عادات شده و او را از طريق مقصد حقيقى مشغول كرده و آن به رسانيدن « 10 » آب انابت و پشيمانى تواند بود كه به طاسات خشوع و خضوع بر سر استكانت ريزد به وجهى كه همه اجزاى هيكل « 11 » جسمانى و قواى روحانى را فروگيرد ، چنانچه گفتهاند « 12 » .
هامش
( 1 ) - دم : نايد .
( 2 ) - دم : پاك گردانيدن .
( 3 ) - ب : دون جمعيت .
( 4 ) - ن : امر معنوى .
( 5 ) - ن ، ب : خود سلامت .
( 6 ) - ن : كوچك وى را .
( 7 ) - ن : امر معنوى .
( 8 ) - ب : وجهى .
( 9 ) - ب : عارض .
( 10 ) - ن :
به رسانيدن انابت .
( 11 ) - ب : هيكلة .
( 12 ) - ب : بيت .