« من حسن اسلام المرء » نيز مؤيد آن است . فاما بايد كه از بنياد كارش ، دل به نيت خلوص توجه ، متحقق كرده باشد و گرد سرادق همت او ، به گرد تعلقات مرتبهء دنيوى و اخروى ، آلوده نباشد ، چنانچه گفتهاند « 1 » :
گر دنيى و آخرت بيارند * كين هر دو بگير و دوست بگذار
ما يوسف خود نمىفروشيم * تو سيم سياه خود نگهدار
و بعد از اينها ركنى ديگر آن است كه سر جاه و سربلندى را به انگشتان نمايش ، مسح ملامت بكشد و از اينجاست كه چون گوش را در اين باب نوع شركتى هست كه ملامت و ملاحات بيشتر از رهگذر « 2 » او به سالك « 3 » مىرسد ، چنانچه گفتهاند « 4 » :
ادر ذكر من اهوى و لو بملامى * فان احاديث الحبيب مدامى
هرآينه شركت « 5 » او با سر در مسح ، مسنون آمده چنانچه در تحقيق سنن بيان آن خواهد آمدن . و بعد از آن ركنى ديگر آن است كه پاى سعى و تكاپوى را از غير مقصود حقيقى تمام فروشويد و به سوى مقصد اصلى
« فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ »
پويد و همو را جويد « 6 » :
در كوى او عماد « 7 » اگرت راه مىدهند * تا سر رود به سر رو ، تا پا رود بپو
بعد از آن چون سالك اين اركان را تمام بجاى آورده باشد هرآينه از آن پليدى كه مانع گزاردن نماز معنوى باشد ، پاك گشته و خلاص شده و صلاحيت آن پيدا كرده كه به اقامت نماز خواص ، قيام تواند نمود ، و ليكن بعد از آن « 8 » كه فاتحهء ختمى كه عبارت از سبع المثانى است ، ياد گيرد . اين است تحقيق اركان طهارت معنوى و شرائط آن « 9 » .
هامش
( 1 ) - ب : قطعه .
( 2 ) - ب : رهگذار .
( 3 ) - ب : هالك .
( 4 ) - ب :
قطعه .
( 5 ) - دم : شركت باسر .
( 6 ) - ب : بيت . دم : خويد .
( 7 ) - ن :
توما .
( 8 ) - ن : بعد از آن فاتحه .
( 9 ) - ب : قطعه .