خود باشد و رقيقهء بندگى را از شوايب تعملات اكتسابى خالص دارد ، مستعد فيض اصلى تواند شد . و اگر خواهد كه افعال و اعمال اكتسابى خويش را سرمايهء اين راه كند ، كه فى الحقيقة آنها به حكم فرمودهء
« عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ »
مادهء و بال و نكال او است ، به جايى نتواند رسانيد « 1 » .
اقبل اليها و انحها مفلسا « 2 » فقد * وصيت لنصحى ان قبلت وصيتى
غرض كه چون سبب عقد اين جمعيت گرامى ارشاد صحابه بود اولا كه حاضر بودند ، هرآينه ايشان را در كنج زاويهء خفا و خمول متمكن گردانيد « 3 » ، و داخل متعرضان « 4 » بازار سؤال و جواب نگردانيد . و از حاضران حلقهء سودپرستان اعمال و احوال نشمرد تا طالبان هوشمند كه زبان اشارت را فهم توانند كرد پندپذير گردند ، و از آنجا راه بيرون شد كوچهء مقصود بيابند . چه همواره عرف خاص كمل كه در ميان عالميان غيب واقع شدهاند همين زبان اشارت مىباشد و بس « 5 » .
به اشارت حديث خواهم كرد * كه غريبم زبان نمىدانم
اصل سوم
- بيان مهمات دين كه طالب را ناگزير است از آن فرموده .
و آنكه از همه ضرورتتر است مقدم داشته تا اولا طالب در پى علمها « 6 » بىتفرقه نرود و سرمايهء عمر را در « لا يعنى » صرف « 7 » نكند . و ثانيا مهمات دين خود را آنچه ضرورتتر است پيش دارد تا اگر عمر وفا نمايد از درخت اميد بىبهره نماند « 8 » .
سخنى مىرود به من كن گوش * پيش از آن كز سخن شوم خاموش
جز يكى نيست نقد اين عالم * باز بين و به عالمش مفروش
و چون طالبان راه دين دو طايفهاند : اولا آنانىاند كه ايشان را به
هامش
( 1 ) - ب : شعر .
( 2 ) - ب : مفاسياه .
( 3 ) - ب : گردانيده .
( 4 ) - ب : متعرضات .
( 5 ) - ب : فرد .
( 6 ) - م 2 ، ب : علمها تفرقه .
( 7 ) - ب :
حرف و ثانيا .
( 8 ) - ب : بيت .