اشارت بر آن است كه ميان طالب و مرشد بايد كه قرب مرتبه باشد كه اگر مرتبهء طالب و متعلم « 1 » از مرشد و معلم دور افتاده باشد استفاده و استرشاد صورت نبندد « 2 » .
اين راه به خود بريد نتوان * در پهلوى پهلوان ما باش
و اما آنكه التماس اخبار نموده « 3 » تحقيقش آن است كه علم را مراتب است : اولا آن « 4 » است كه صورتى از معلوم پيش عالم هويدا گردد كه دلالت بر وجهى از وجوه معلوم كند ، بىآنكه چگونگى او روشن گردد . و اين مانند اساس و بنياد مىشود هيئت علم را . و دوم آن است كه اين صورت معلوم با چگونگى حالش هويدا گردد كه بر چهسان است در واقع . و اين هيئت تمامى « 5 » علم است . و او را نيز مراتب است . و كمال او در آن است كه حال معلوم و چگونگى آن عالم را به يقين روشن گردد . و اينكه مىگويد چنين است يا چنان است ، نه از سر گمان باشد و تخمين ، بلكه از روى تحقيق و يقين . و به عبارت « اخبرنى » اين نوع از علم قصد فرموده ، يعنى هيئت تمامى علم كه به كمال « 6 » يقين پيوسته باشد . چه پوشيده نماند كه هر حكمى و علمى كه از چنان حضرتى صادر گردد و شخصى از عالم غيب ظاهر گشته آن را تصديق نمايد . هركه متيقظ و هوشمند باشد از حاضران يقين كند و هيچ شك و شبهه وى را نماند . و مراد از هوشمند كسى است كه از نقد وقت بهرهور تواند شد ، نه آنكه « 7 » از وقت خود غافل است و مشغول وقتى ديگر مىشود كه گذشته يا آينده « 8 » .
نصيب از عمر دنيا نقد وقت است * مباش اى هوشمند از بىنصيبان
فىالجمله از نكتههاى شريف كه در ضمن اين سياق مبارك فهم شد
هامش
( 1 ) - دم : و متكلم .
( 2 ) - ب : فرد .
( 3 ) - ب : نمودى .
( 4 ) - ب :
اولا آنكه .
( 5 ) - ب : تمام .
( 6 ) - ب : كه كمال .
( 7 ) - دم : نه از آنكه .
( 8 ) - ب : فرد .