كرده است : « ربما يقع فى قلبى النكتة من نكت القوم اياما فلا اقبل منه الا بشاهدين عدلين : الكتاب و السنة » . و امام قشيرى اين را سماعا از سلمى نقل كرده است ( الرسالة القشيريه 1 / 108 ) .
و خواجه عبد اللّه انصارى قول ابو سليمان دارانى را به عبارتى اين چنين روايت كرده است : « ربما ينكث الحقيقة فى قلبى اربعين يوما ، فلا اذن له [ ن : لها ] ان يدخل قلبى الا بشاهدين من الكتاب و السنة » ( طبقات الصوفيهء انصارى / 40 )
عطار نيز ترجمهء آن را آورده است : « شيخ جنيد - رح - گفت كه احتياط وى چنان بود كه بسيار بود كه گفتى : چيزى در دلم آيد از نكتهء اين قوم ، به چند روز آن را نپذيرم الا به دو گواه عدل از كتاب و سنت » ( تذكرة الاوليا / 283 )
شبيه بدين معنى ، سهل بن عبد الله تسترى ( متوفى 283 ) نيز قولى دارد كه خواجه عبد اللّه انصارى در طبقات الصوفية / 114 روايت كرده است : كل وجد لا يشهد له الكتاب و السنة فباطل .
ص 46 س 3 . آن شام كه عبد الله خجندى به ما پيوست . . . . . -
تفصيل قصهء شيخ عبد الله خجندى در رشحات / 14 - 15 ذيل ترجمهء احوال اسحاقاتا - از مشايخ ترك - آمده است بدين شرح :
« شيخ عبد الله خجندى - عليه الرحمة - كه از اصحاب خواجه بهاء الدين - قدس سره - بوده مىفرموده : پيش از آنكه به شرف صحبت حضرت خواجه مشرف شوم به چندين سال مرا جذبهء قوى رسيده بود به مزار خواجه محمد بن على حكيم ترمذى - قدس سره - رفتم . از ايشان اشارت رسيد كه بازگرد كه مقصود تو بعد از دوازده سال ديگر در بخارا حاصل خواهد شد . و آن موقوف به ظهور خواجه بهاء الدين نقشبندست . خاطر من فىالجمله آرام گرفت . به جانب خجند مراجعت كردم . روزى در بازار مىگذشتم دو ترك ديدم كه بر در مسجدى نشسته بودند با هم سخنان مىگفتند و مىگريستند . گوش فرا داشتم ازين طريق مىگفتند . مرا به صحبت ايشان ميل خاطرى شد . به ايشان نيازمندى كردم . و مقدارى طعام و ميوه پيش آوردم .
با هم گفتند اين درويش طالب مىنمايد . لايق آنست كه در خدمت سلطانزادهء ما اسحاق خواجه باشد . چون ازيشان اين سخن شنيدم باز داعيهء من در طلب قوت گرفت . تفحص كردم . گفتند ايشان در اسپيجاب مىباشند . بصحبت ايشان رفتم و اظهار طلب كردم . اما از واقعهء ترمذ هيچ نگفتم . و چند روز در خدمت ايشان بودم . و ايشان
قدسيه ( كلمات بهاء الدين نقشبند ) — صفحة 140
مساهمون: خواجه محمد پارساى بخارائى ( پارسا )
ص١٤٠