گفتهاند : واصلان و كاملان دو قسماند : جماعتى از مقربان حضرت جلالاند ، كه بعد از وصول به درجهء كمال حوالهء تكميل ديگران به ايشان نرفت . غرقهء بحر جمع گشتند ، و در شكم ماهى فنا مستهلك شدند . سكان قباب غيرت و قطان ديار حيرتاند . ايشان را از خودى خود آگاهى نبود ، به ديگرى كجا پردازند . و دريشان گنجايى آن كى بود كه ديگران را بدان جناب آشنا توانند كرد . اين طايفه را از اذواق طور نبوت بهره نبود .
و قسم دوم از واصلان و كاملان آناند ، كه چون ايشان را ازيشان بربايند ، باز تصرف جمال ازل ايشان را به ايشان دهد ، و خلعت نيابت پوشاند ، و حكم ايشان را در مملكت نافذ گرداند ، و فضل عنايت ازلى ايشان را بعد از استغراق در عين جمع و لجهء توحيد از شكم ماهى فنا به ساحل تفرقه و ميدان بقا خلاصى و مناصى ارزانى دارد ، تا خلق را به نجات و درجات دعوت كنند .
اين طايفهاند كاملان مكمل . بواسطهء متابعت رسول - صلى الله عليه و سلم - مرتبهء وصول يافتند . و بعد از آن در رجوع بر اثر دعوت خلق به طريق متابعت مأذون و مأمور شده .
قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي
« * » .
هر كجا فروماندهاى در ظلمت بيابان تحير به طلب نور يقين برخاست ، حوالهء او در اقتباس جذبات مواجيد به انفاس طيبهء ايشان فرمودند .
مقام ايشان آن بود كه گويند :
هامش
( * ) سورة يوسف ( 12 ) / 108 .