واله و حيران شدم يكبارگى * مىندانم چاره جز بيچارگى
چند گويم جز خموشى راه نيست * زانكه كس را زهرهء يك آه نيست
* اولياى خداى - عز و جلّ - وجود خود را به كلى تسليم تصرفات الهى گردانيدهاند ، و دامن همت را از التفات به وجودى كه طالب حظ جسمانى يا روحانى بود ، پاك افشانيده . بنابراين حزن و خوف را كه سبب ظهور اين دو صفت ، كه طلب حظ روحانى يا جسمانى است - زيرا حزن به جهت فوات حظوظ بود در ماضى يا در حال ، و خوف به جهت فوات آن در استقبال - ازيشان برداشتهاند . و اين تشريف مر ايشان را ارزانى داشته كه :
أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
« * » .
و به حقيقت درين زمان اسم ولايت بريشان منطلق شده است ، زيرا درجهء ولايت كه الفناء فى اللّه - عز و جلّ - و البقاء به است ، بعد از فناى مطلق بود از همه حظوظ و تعلقات جسمانى و روحانى . و با اين همه در مقام ولايت ، اولياى خداوند را - عز و جلّ - خشيت و هيبت عظمت و جلال الوهيت به جاى خوف و حزن نشسته است . و بحسب ترقى در درجات ولايت اداى حق عظمت الهى لازم ذات شده و ازين معنى سيد اوليا و سيد انبيا - صلى اللّه عليه و سلّم - فرموده است : انا اعلمكم باللّه و اخشاكم للّه .
و خواجه محمد على حكيم ترمذى - قدس اللّه روحه - فرمودهاند :
هامش
( * ) سورة يونس ( 10 ) / 62