27
چون دانستى كه از كجا آمدهاى * يا كيت فرستاد و چرا آمدهاى
برخيز و قدم درنه و مردانه بكوش * گر ز انك تو از بهر خدا آمدهاى
28
هر چند كه در ملك فنا آمدهاى « 1 » * در ملك فنا پى بقا آمدهاى
اندر پى تحصيل و لقا بايد بود * چون از پى تحصيل و لقا آمدهاى
29
از عالم حق بدين سرا آمدهاى * بنگر ز كجا تا به كجا آمدهاى
خالى نشوى يكنفس از علم و عمل * گر زانكه بدانى كه چرا آمدهاى
30
اى آنكه طريق عشق ما مىسپرى * بايد كه به كل ز خويشتن درگذرى
تا با خبرى ز خويشتن بىخبرى * تا بىخبرى ز خويشتن باخبرى
31
از مستى باده گر خروشان بدمى * كى ساقى بزم دردنوشان بدمى
از خرقهء رنگ گرنه بيرون شدمى * كى واقف سر دردنوشان بدمى
32
هر نغمه كه از هزاردستان شنوى * آن را به حقيقت از گلستان شنوى
هر ناله كه از بادهپرستان شنوى * آن مىگويد ولى ز مستان شنوى
33
در خانقه از بهر جهت مىپويى * در وى همه ذكر ازين جهت مىگويى
تا در جهتى ز بىجهت بىخبرى * بگذر ز جهت چو بىجهت مىجويى
هامش
( 1 ) - اين رباعى به قياس اصلاح شد