تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩

13

در روى پرىرخان چو درمىنگرم « 1 » * جز روى تو مىنيايد اندر نظرم
هر لحظه و هر پرىرخى حسن رخت * بر ديده كند جلوه به وجهى دگرم

14

خيزم طرب و نشاط و عيش آغازم * خود را به خرابات مغان اندازم
ز آنجا « 2 » به قمارخانه راهى سازم * تا هرچه مرا هست بكل در بازم

15

تا چند به زور ذكر افسرده كنم * تا كى صفتت با دل پژمرده كنم
ناكرده نماز را قضا كردم ليك * گر عمر بود قضاى اين كرده كنم

16

هادى طريق اهل تحقيق منم * عارف به فنون جمع و تفريق منم
چون عدل و حيا و علم و ( صدق ) « 3 » است مرا * عثمان و عمر على و صديق منم

17

گنجى كه طلسم اوست عالم مائيم * ذاتى كه صفات اوست آدم مائيم
اى آنك تويى طالب اسم اعظم * از ما مگذر كه اسم اعظم مائيم

18

آن‌كس كه به دو مىشنوم مىگويم * وان‌كس كه به دو هر طرفى مىپويم
هم اوست نه من كه هر زمان مىگويد * پيدا و نهان كه او من و من اويم

19

اى گشته عيان روى تو از جام جهان * پيدا شده از نام خوشت نام جهان
پيداى جهان تويى و پنهان جهان * آغاز جهان تويى و انجام جهان
هامش
( 1 ) - ملك - من در نگرم ( 2 ) - ملك - اينجا ( 3 ) - لندن - جهل .