تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
در كسوت خاص آمدهء « 1 » عامى چند * بدنام‌كنندهء نكونامى چند

6

پيش از پس كين و پس و پيش نبود * وين ملت و دين و مذهب كيش نبود
اين ما و منى و اين شما بى و تويى * در حضرت او به جز يكى بيش نبود

7

اى حسن تو در كل مظاهر ظاهر * وى چشم تو در جمله مناظر ناظر
از نور رخ و ظلمت زلف دايم * قومى همه مؤمن‌اند و قومى كافر

8

اى مهر رخ تو مهر گنجينه دل * گنجى است نهان عشق تو در سينه دل
جز شوق تو نيست يار ديرينه جان * جز درد تو نيست يار ديرينه دل

9

من دانهء خال و زلف چون دام توام * من آينهء روى دلارام توام
پيمانهء بادهء غم انجام توام * هم جام جهان‌نماى و هم جام توام

10

من مست و خراب و مىپرست آمده‌ام * مدهوش ز بادهء الست آمده‌ام
تا ظن نبرى كه بازگردم هشيار * هم مست روم از آنكه مست آمده‌ام

11

تا من ز عدم سوى وجود آمده‌ام * از بهر تشهد به شهود آمده‌ام
تا من ز قيام در قعود آمده‌ام * در پيش رخ تو در شهود آمده‌ام

12

من شانهء زلف عنبرين موى وىام * مشاطهء حسن روى دلجوى وىام
هم مردمك ديدهء دلجوى وىام * هم جلوه‌گه و آئينه روى وىام
هامش
( 1 ) - آمده‌اند در مجمع الفصحاء و آتشكده آذر آمده