« الْمُقَرَّبُونَ »
« 1 » و اندر عرف و عقل راست آيد كه گويد : وزير از خدمت ننگ ندارد و نه امير . پس خداى تعالى از مسيح عبد ساخت و باز ملايكه را بر وى عطف كرد ، درست شد كه ملايكه مقرب از وى فاضلترند .
و نيز دليل آوردند كه فرمود :
« بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ »
« 2 » مر ايشان را مكرمان خواند و مقربان و مر ايشان را وصف كرد كه :
« لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ »
« 3 »
و گفتند هر كه مطيعتر فاضلتر و اين بر اصل ايشان راست آيد كه مر طاعت را علت قرب نهند . فاما به مذهب [ اهل ] سنت و جماعت طاعت علت قرب نيست ، قرب علت طاعت است . پس تقريب صفت خداوند است و طاعت داشتن صفت بنده . و خدايى به بندگى معلول نيست ، پس طاعت و معاصى اسبابند نه علل . پس درست شد كه فضل به تفضيل خداوند باشد نه به طاعت بنده .
باز جماعتى گفتند كه هر آدمى كه عقل را بر شهوت ترجيح دارد بهتر از ملايكه [ است ] و جماعتى گفتند كه رسل آدميان فاضلتر از جملهء ملايكهء رسل و غير رسل . باز از ملايكه كه رسلند فاضلترند از آن مؤمنان كه رسل نيند . باز مؤمنان از عوام ملايكه فاضلترند .
اگر ما را سؤال كنند كه ملايكه فاضلترند يا آدميان ، بر اطلاق جواب دهيم كه آدميان فاضلترند از بهر آن كه اندر ميان آدميان مصطفى است صلوات الرحمن عليه و خليل است و كليم است و اندر ملايكه مثل ايشان كس نيست .
و گروهى توقف كردند و اندر تفضيل سخن نگفتند ، و گفتند كه فضل آن را است كه حق تعالى او را فضل دهد نه به جوهر و عقل ، و اين
هامش
( 1 ) - سورهء 4 - نساء آيهء 172
( 2 ) - سورهء 21 - انبياء آيهء 26
( 3 ) - سورهء 66 - تحريم آيهء 6