اندر ماهيت « 1 » و كيفيت روح است . اين مقدار كه شريعت به وى ناطق است آن است كه روح معنىاى است كه جسد به وى حى گردد و كيفيت و ماهيت « 1 » آن اندر شريعت ما را امر نيست نگوييم .
« و قال بعضهم : هو روح نسيم طيب يكون به الحياة و النفس ريح حارة تكون « 2 » بها الحركات و الشهوات . »
گفت روح آن معنى است كه حيات به وى باشد و نفس آن معنى است كه شهوات به وى باشد و معانى حواس خمسه به وى . گروهى گفتهاند : نفس را موت باشد و حيات باشد و نوم و يقظه باشد و لذت و شهوت باشد و اين همه به قوت روح يابد . و روح به صفت خويش او را خفتن و بيدارى نباشد ، مرگ و زندگانى نباشد .
باز شيخ گفت : دانيم كه روح نورانى است ، سماوى است ، عرشى است ، علوى است ، ربانى است . و دانيم كه نفس ارضى است ، سفلى است ، ظلمانى است ، شيطانى است .
دانيم كه قلب اندر اين دو ميان متقلب است . صفت روح همه طيب و موافقت است و صفت نفس همه خبث و مخالفت است و قلب اندر ميان ايشان است و گردنده است گاه سوى علو رود با روح يكى گردد ، گاه سوى سفل آيد و با نفس يكى گردد . چون با روح يكى گردد ، نفس را قهر كند ، همه موافقت و طاعت پديد آيد . و چون با نفس يكى گردد ، روح را قهر كند همه مخالفت و معصيت پديد آيد .
قحطبى گفت : روح اندر زير ذل « كن » اندر نيايد . يعنى خداى عز و جلّ زنده كرد مر روح را تا زنده گشت و زنده گردانيدن صفت زنده گرداننده است . هم چون آفريدن كه صفت آفريننده است .
هامش
( 1 ) - در خلاصه : مائيت آمده و خطا است .
( 2 ) - خلاصه : يكون بود و بر اساس التعرف ص 68 تصحيح شد .