تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
خويش بينى صفت خويش ديده باشى چون منت من بينى مرا ديده باشى « كما قال اللّه تعالى » :
« ما يَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِكُمْ إِنْ شَكَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ »
« 1 » شكر را بر ايمان مقدم كرد . مصنف كتاب گويد كه حقيقت ايمان ، حق تعالى را ديدن است و حقيقت شرك غير حق تعالى ديدن تا كل كونين به حق تعالى قايم نبيند موحد نگردد . چون داند كه من به حق تعالى قايمم داند كه صفات او نيز هم به حق قايم است ، از خود و از صفات خود تبرا كند ، داند كه من به من نيم تا به كل معانى ناظر حق تعالى شود ، موحد حقيقى گردد . سهل گفت رحمة اللّه عليه كه : علم به معرفت ثابت گردد و عقل به علم ثابت گردد و باز معرفت به ذات خويش ثابت گردد . يعنى علم و عقل ( را ) بىتقدم اسباب حاصل نيايد . باز معرفت [ را ] چون تعريف حق است هيچ علت نيست . پس عقل به علم نگران است و علم به معرفت نگران است و معرفت به معروف نگران است . باز گفت : چون حق تعالى شناخته گرداند خود را به بنده‌اى تا بشناسد اين بنده مر خداوند را به شناسا گردانيدن خود به وى ، آن معرفت او را علم نو بدهد تا علم را به معرفت اندر يابد و عقل كه اندر وى قايم شود بدان علم شود كه اندر وى حادث گردد . يعنى عقل دانستن علم را است ، و علم دانستن معرفت را است ، و معرفت شناختن حق را است . پس چون عقل را نگرستن به علم است ، به علم قايم گشت ، و چون علم را نگرستن به معرفت است ، به معرفت قايم گشت ، باز چون معرفت را نگرستن جز به حق تعالى نيست جز به حق تعالى قايم نگردد . گفت پيدا شدن چيزها بر ظاهر ، علم است و پيدا شدن ايشان به
هامش
چون در اين مقام است و بى آن نيز معنى تمام . ( 1 ) - سورهء 4 نساء آيهء 147