دشمن دارند دور گردانند و بيالايند . پس تقريب حق كرامت است ، و آراستن او توفيق طاعت است ، و ابعاد حق اهانت است ، و آلودن خذلان در معصيت .
و با اين همه ايشان را اجماع است كه خداى اعمال بندگان را ثواب دهد و عقاب كند از بهر آن كه بر كردار نيك وعده كرد و بر كردار بد وعيد داد و او وعد خود راست كند و وعيد خود راست گرداند ، از بهر آن كه او راست گوى است و خبر او راست .
و چنين گفتهاند كه بر بندگان واجب است كوشيدن و جهد كردن چندان كه توانند در گزاردن آن چه فرمودهاند و به جاى آوردن آن چه ايشان را با وى خواندهاند . و معنى اين سخن آن است كه اگر چه ما دليل قايم كرديم كه طاعت موجب ثواب نيست و معصيت موجب عقاب نيست لكن ثواب از خداى تعالى فضل است و عذاب عدل ، و متفضل اگر فضل باز دارد او را رسد و عادل اگر عدل نكند و فضل كند رسدش ، پس به دست بنده چيزى نماند لكن او را با اين همه چاره نيست از فرمانبردارى كردن ، و در آن چه فرمودند به جاى آوردن و ميان در بستن ، و آن چه از آن نهى كردند دور بودن و گريختن ، از بهر آن كه خداوند مفترض الطاعة باشد و امر او بر بنده واجب باشد و بر بنده طاعت داشتن فريضه باشد اگر چه او را به آن طاعت ثواب دهد يا ندهد .
بازگفت بعد التكليف يعنى تا تكليف و امر مقدم نگردد بر بنده هيچ چيز واجب نگردد و از پس آن كه بيارند آن چه بر ايشان واجب است و تمام به جاى آرند مشاهدات باشد يعنى تا مجاهدات ظاهر تمام به جاى نيارند مشاهدات باطن نيابند اگر چه مجاهدات علت مشاهدات نيست لكن سبب است .
خلاصه شرح تعرف ( فارسى ) — صفحة 151
مساهمون: مجهول
ص١٥١