فرصت از دست شد دلا درياب * چند خواهى بماندن اندر خواب
همچو شيران برآى ازين غرقاب * حانَ وقتُ الرَّحيلِ يا احباب
هرچه از عمر در وصول آمد * سربهسر هرزه و فضول آمد
مرغ جان زين قفس ملول آمد * الوداع الوداع يا اصحاب
پل عمر اى پسر چو گشت خراب * منشين زير آنكه نيست صواب
وقت كوچست زين سراى سراب * حانَ وقتُ الرَّحيلِ يا احباب
يوسفِ روح شاه و سلطانست * در بُن چاه تن به زندانست
هين كه هنگام تخت [ و ] ايوان است * الوداع الوداع يا اصحاب
تو گلى در ميان خار ممان * تو نديمى در اين خمار ممان
به غريبى در اين ديار ممان * حانَ وقتُ الرَّحيلِ يا احباب
آفتابى ز ابر تن به درآى * از بن چاه درد و غم به سر آى
دير شد اى مه دو هفته برآى * الوداع الوداع يا اصحاب
خانهء تن اگرچه ويران شد * هيچ غم نيست جان به جانان شد
مور ديگر بَرِ سليمان شد * حانَ وقتُ الرَّحيلِ يا احباب
*
تا كى آخر نام جانان مىبريم * دل به جان آمد ز دل جان مىبريم
ديگران گر زيره از كرمان برند * زيرِمان هم بازِ كرمان مىبريم
دُرِّ درياىِ قدَم از تيرهخاك * باز قعر بحر عمّان مىبريم
از چمن برگ گلى باد صبا * برده بود آن بازِ بستان مىبريم
ذرّه بىخورشيد تاريك است جاى * پيش آن خورشيد رخشان مىبريم